پرونده سفید و بدون عمل مخلصین!
ذوالجلال و الاکرام وقتی سر عظمایش یعنی اخلاص را به بندگان خاص می دهد، این سر بین خودش و آن بندگان خاصش از همه جهات باقی می ماند. طوری که فرمودند: ذوالجلال والاکرام از حال اخلاص آنها به وجد می آید، آن گونه که آنها را برای خود برمی گزیند و حتی پرونده اعمالشان را هم خود می داند و خود. هیچ ملکی از پرونده خاصان حضرت حق، یعنی مخلصین ( به فتح لام )عالم باخبر نمی شود. طوری که حسب روایت، پرونده آنها فردای قیامت، صورت سفیدی دارد.
در باب عشق و عشق بازی بین حضرت حق، ذوالجلال والاکرام و بندگان خاصش، آن قدر سر است که خود این عشق بازی هم سر است. هیچ کس از محتوای جریان حب بندگان به خدا و حب پروردگار عالم به بندگان خاصش یعنی مخلصین عالم خبر ندارد.
حضرت امام جعفر صادق(ع) به مفضل بن صالح می فرمایند: «ان لله عباداً عاملوه بخالص من سره فعاملهم بخالص من بره فهم الذین تمر صحفهم یوم القیامه فرغاً و اذا وقفوا بین یدیه تعالی ملأها من سر ما أسروا الیه»(1) مفضل بن صالح می گوید: «فقلت یا مولای و لم ذلک» و حضرت در جوابش می فرمایند: «فقال أجلهم أن تطلع الحفظه علی ما بینه و بینهم». این یکی از روایات بسیار شیرین و عجیب است که علت عشق پروردگار عالم به بندگان خاص خودش را بیان می فرماید، سری که حضرت صادق(ع) تبیین می فرمایند و به قدری زیباست که به تعبیر سلطان العارفین، سلطان آبادی بزرگ (اعلی الله مقامه الشریف) می فرمایند: جز عشق بازی بین بندگان خاص خدا و حضرتش چیز دیگری نیست.
می فرمایند: «ان لله عبادا» برای خدا بندگانی است که فقط و فقط خالصانه با حضرت حق برخورد می کنند. عملشان و معامله شان با پروردگار عالم فقط خالصانه است «عاملوه بخالص من سره» آن قدر خالص و عالی که فقط خدای متعال می داند. «عاملوه بخالص من سره»، «من سره» یعنی فقط وفقط خدا می داند؛ چون روایتی را خواندیم که پیامبر(ص) فرمودند: اخلاص، سری از اسرار حضرت حق است که پروردگار عالم فقط به بندگانی مرحمت می کند که آنها برای خودش هستند.
اینها که این گونه خالصانه عمل می کنند که جز حضرت حق کسی از عمل آنها خبر ندارد، آن قدر به پروردگار عالم عشق می ورزند که آیت الله بهاری همدانی (اعلی الله مقامه الشریف) ذیل این مبانی اخلاص، در تعبیر زیبایی بیان فرمودند: آن قدر به پروردگار عالم عشق می ورزند که دوست ندارند عملشان را غیر از حضرت حق کسی بداند.
آنها آنقدر به ذوالجلال والاکرام عشق می ورزند که حتی به جایی می رسد با این که ملک می نویسد، ملک هم دیگر مطلع نیست. به قول آن مرد عظیم الشأن و الهی، ملامحسن فیض کاشانی دیگر دوست ندارند حتی ملک از اعمال خالص آنها باخبر باشد؛ یعنی احساس می کنند وجود ملک بین خودشان و حضرت حق حائل است. آنها حتی حائل نمی خواهند. آنقدر در اخلاص پیش می روند که نه تنها دوست ندارند هیچ بنده ای از بندگان خدا از اعمال آنها باخبر باشد، حتی دوست ندارند ملکان مقرب حضرت حق از اعمال آنها باخبر باشند- خیلی حرف عجیبی است- دلیل این است که پروردگار عالم به واسطه سری که به آنها داده (یعنی اخلاص)، آنها هم سر نگهدارند و به جایی می رسند که پروردگار عالم هم اجر و مزد خالص می دهد؛ یعنی مقابله به مثل می شود، اینها خالص عمل می کنند، خدا هم خالصانه مرحمت می کند «فعاملهم یخالص من بره» خدا هم آنچنان نیکو و زیبا خالصانه با آنها برخورد می کند که فردای قیامت که نامه های اعمال و پرونده ها را به دست افراد می دهند و معمولاً پرونده ها پر از خوبی ها و بدی ها است «فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شراً یره» (زلزال/8)، پرونده این ها سفید سفید است، خالی است «یوم القیامه فرغا» چیزی در آن نیست، گویا فارغ شده از هیچ است، خبری در آن نیست.
منتها موقعی که در محضر ذوالجلال و الاکرام می ایستند، «و اذا وقفوا بین یدیه تعالی ملأها من سر ما أسروا الیه» آنها را از رازی که با وی در میان گذاشته اند، پر می کند. نکته بسیار عجیب این است که نمی فرماید: «ملأها من اعمال بریه یا من اعمال صالح» بلکه می فرماید: «ملأها من سر ما أسروا الیه».
سر مخلصین چیست؟
سر چیست؟ اتفاقاً یک معنای سر این است که سر بماند. اگر بنا بود سر افشا شود که دیگر سر نبود، اما یک شمه اش این است که بیان می کنند؛ یعنی وقتی آنها در مقابل خدا می ایستند، دیگران خبر ندارند پروردگار عالم چه غوغایی در پرونده آنها انجام می دهد. آن قدر که خود حضرت حق از خوبی ها، نه از بهشت، نه از جنات و نه از رضوان، به آنها مرحمت می کند. همان که شمه ای از آن را در قرآن کریم و مجید الهی اش فرمود: «یا أیتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» (فجر/03) ای نفس مطمئنه- که یقیناً مخلصین عالم جزء آنها هستند- «ارجعی»؛ تو فقط مال من هستی، به من رجوع کن، به آن پروردگار و پرورش دهنده، تو که از تو راضی است و تو هم از او راضی هستی، پس در بندگان خاص خودم یعنی همین مخلصین عالم داخل شو.
نمی فرمایند: «وادخل الی الجنات»، جنات و رضوان در قرآن تکرار شده است، اما جنتی یک بار است. صورت ظاهر این است که در جنتی دیگر از طعام های آن چنانی و از انهار خبری نیست، آنچه که هست خودش است و بنده اش.
بندگان خالص خدا فردا متعلق به خود خدایند. گرچه پروردگار عالم متعلق به همه است و خالق همه اشیاء است، اما تو گویی فردای قیامت بندگان خالص متعلق به خدایند و خدا هم متعلق آنهاست.
لذا عنوان می کند پرونده آنها در روز قیامت «فرغاً! خالی است، اما همین که در محضر ذوالجلال والاکرام قرار می گیرند- نمی فرماید: «واذا وقفوا بین یدی الملائکه» بلکه می فرماید: «واذا وقفوا بین یدیه تعالی»؛ یعنی بازخلوت بین خودشان و خدای خودشان است- آنجاست که پروردگار عالم آن را از سر پر می کنم «من سر ما اسروا الیه».
این سر چیست؟ همین قدر که آنها برای خدا هستند و خدا برای آنها. پروردگار عالم آن رازی را که با وی در میان گذاشتند، برای آنها پر می کند.
شأن و منزلت مخلصین
مفضل بن صالح می گوید: سؤال کردم مولای من! این چیست؟ چرا چنین می شود؟ شاید به این معناست که چرا نامه های اعمالشان سفید و خالی است و بعد ذوالجلال و الاکرام این سر را به آنها مرحمت می کند؟ حضرت چه زیبا پاسخ می دهند. اگر کسی بالجد بداند اخلاص یعنی چه، آن وقت معنای فرمایش حضرت را می فهمد، حضرت فرمودند: «أجلهم أن تطلع الحفظه علی من بینه و بینهم» خدا شأن اینها را اجل و برتر از این می داند که آن ملائکه ای که مقرب خدا هستند، فرشتگان نگهبان حضرت حق از جریان آنها و از رابطه مابین خودش و بندگان خالص خودش مطلع شوند.
این یعنی همان عشق بازی! حضرت حق، ذوالجلال والاکرام دوست ندارد حتی آنها از رابطه بین خودش و بندگان خالص خودش «علی ما بینه و بینهم» آگاه شوند.
بعضی از بزرگان و عرفا مثل آیت الله العظمی شاه آبادی (رض) تعبیری را از باب قریب به ذهن شدن بیان کرده اند. می فرمایند: معلوم می شود که خود پروردگار عالم هم به این بندگان خالص خودش آن قدر عشق می ورزد که حتی دوست ندارد کسی آنها را بشناسد. آنها می خواهند مخفی بمانند، خدا هم می خواهد آنها مخفی بمانند، این عشق دوطرفه، طوری است که گویی پروردگار عالم حسادت می کند که دیگران بفهمند بین او و خالصین عالم چه می گذرد.
چقدر اخلاص، عجیب است!
اگر انسان بفهمد که به واسطه مقام اخلاص تا جایی می رود که حتی ملک نباید از عشق بازی بین او و پروردگار عالم مطلع باشد، دیگر کجا دوست دارد دیگران عملش را بفهمند؟! دیگر کجا دوست دارد- نعوذبالله، نستجیربالله- ولو به لحظه ای ریا کند؛ چون او که فهمید اخلاص یعنی چه، مگر می تواند این درگرانبها و این سر عظمی، یعنی اخلاص را از دست بدهد؟! این سری که معلوم نیست پرونده را چه می کند. کاری می کند که از همه اعمال خوب و بدخالی، اما از سر بین خود و خدایش پرمی شود.
عجیب است آیت الله قاضی(ره)، آن موحد بزرگوار و عارف عظیم الشأن می فرمایند: استادم ملا حسینقلی همدانی را در عالم مکاشفه دیدم، عرضه داشتم: حال شما آنجا چه حالی است؟ فرمودند: تا نیایی، حال من را درک نمی کنی؛ چون بیان کردنی نیست. این سری که پروردگار عالم راجع به اخلاص قرارداده یعنی این.
پروردگار عالم، پرونده آنها را فردای قیامت خالی می کند «تمر صحفهم یوم القیامه فرغا» می بینند، هیچ چیز در پرونده نیست، سفید است! فقط مابین دستان پروردگار عالم قرار می گیرند، دیگر ملکی نیست، سؤالی نیست، خبری نیست. وقتی می ایستند «واذا وقفوا بین یدیه تعالی ملأها من سر» باز از سر پر می شود.
مفضل می پرسد: چرا این گونه است؟ می فرمایند: به خاطر اینکه شأن بندگان خالص خدا این است که پروردگار عالم نمی خواهد حتی ملکان مقرب، فرشتگان نگهبان حضرت حق، از رابطه بین خدا و مخلصین عالم باخبر شوند «اجلهم ان تطلع الحفظه علی ما بینه و بینهم».
این سر «اخلاص) چه کرده است که وقتی آن عارف بزرگ،سید علی آقا قاضی(ره) به آن مرد عظیم الشأن و عارف بزرگوار، ملا حسینقلی همدانی (اعلی الله مقامه الشریف) بیان می کنند: آقا! آنجا چه وضعی است؟ می فرمایند: باید خود بیایی؛ چون اخلاص همه اش سر است، اصلا قابل گفتن نیست.
و این را کسی نمی چشد و درک نمی کند مگر خود، مخلص باشد؛ یعنی من چه می دانم سر چیست. پیامبر(ص) فرمودند: اصلا خود اخلاص سری است از اسرار پروردگار عالم.
این لطف و محبت خداست که بین خودش و بندگان خالص خودش عشق بازی راه می اندازد تا جایی که مثل آیت الله العظمی شاه آبادی می فرمایند: کان خدا حسود است که حتی ملائکه ندانند چه بین آنها می گذرد. شأن آنها بالاست، ملک کیست؟ پرونده بندگان خالص را هم، خود خدا پر می کند و هم خود رسیدگی می کند و هم خود دعوت می کند. در حقیقت، آنها در ضیافت پروردگار عالم هستند که هیچ ملکی نباید در این ضیافت خصوصی بین بندگان خالص حضرت حق و خود ذوالجلال والاکرام راه پیدا کند.
فقط یک لقمه دنیا؟!
برای همین است که وجود مقدس حضرت امام حسن عسکری(ع) بیان می فرمایند: «لو جعلت الدنیا کلها لقمه واحده »(2) اگر کاری کنم که همه دنیا یک لقمه شود، «ولقمتها من یعبدالله خالصا» و دهان کسی بگذارم که خدا را خالص عبادت کرده است «لرایت انی مقصر فی حقه» دارم به تحقیق می بینم که در حق بنده مخلص پروردگار عالم قصور و کوتاهی شده است.
علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی(ره) به نقل از سید هاشم حداد(ره) آن عارف بزرگوار فرموده بودند: نیمه شبی خصیصین دور هم جمع شده بودند، نافله می خواندیم و آقا جلو بودند، من دیدم که آیت الله قاضی آن موحد عظیم الشأن و عارف بزرگوار در نماز، دست را دائم تکان می دهند و اشاره می کنند.
بعد از نافله ها عرضه داشتم: آقا! این دست تکان دادن و این حالت در نماز چه بود؟ فرمودند: هیچ. اصرار کردم گفتم: آقا سری هم دارم اگر نفرمایید، آن وقت مجبورم آن سر را افشاء کنم. گفتند: می گویم اما تا زنده ام راضی نیستم افشا شود. در حالی که الله اکبر می گفتم می دیدم ملائکه هم الله اکبر می گویند، منتها آنها رو به قبله نبودند، رو به سمت من ایستاده بودند، به رکوع و سجده می رفتم، آنها هم رو به من به رکوع و سجده می رفتند؛ چون دوست نداشتم آن حالت عبادت بین من و خدا خراب شود، به اشاره دست گفتم: بروید. «واذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا» (بقره/ 43)
حال مخلصین عالم این گونه است. حتی دوست ندارند ملک باخبر باشد. آیا اینها از اینکه ملائکه بفهمند خوششان می آید؟! ابداً. اینها بخواهند معامله کنند و طی الارض بگیرند! ابداً. آنها این مسائل را آب نبات و شکلات می دانند، می گویند: خدایا یک موقعی با این چیزها سرما گرم نشود، ما خودت را می خواهیم.
دیگر کدام مقام بالاتر از این که انسان با حضرت حق مأنوس شود، جز او نبیند و پروردگار عالم هم جز او نبیند؟ آن قدر این مقام برتر و عالی است که می فرمایند: ملائکه هم وقتی آنها را می بینند، اینها ناراحت هستند، دوست ندارند ملائکه از سر بین آنها و پرودگار عالم باخبر شود. این قدر عشق به خدا دارند.
لذا حضرت امام عسکری می فرمایند: اگر دنیا را یک لقمه کنم و دهان بنده خالص پروردگار عالم قرار بدهم دارم به تحقیق می بینم که در حق بنده مخلص پروردگار عالم قصور شده است! این، فرمایش یک امام معصوم است.
مخلصین نه دنیا و نه اخری می بینند. پس اگر اخری نمی بینند، چه می بینند؟ آنها فقط خدا می بینند و خدا می بینند و خدا.
«فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» اینها دنبال جنات و رضوان نیستند، «جنتی» یک بار بیشتر در قرآن نیامده، آنها دنبال آن هستند. «جنتی» آن جایگاه خلوت بین خودشان و حضرت حق است و آنها آن جایگاه خلوت را می خواهند. طالب آن هستند، نه طالب بهشت، نه طالب حوری، نه طالب انهار و...! آنها طالب خودش هستند.
معلوم است کسی که طالب اوست، خدا هم همان طور که در روایت خواندیم دوست ندارد حتی ملک بفهمد که اینها چه خبر است.
مخلصین، چراغ های هدایت
مخلصین( به فتح لام ) بندگان خالص خدا هستند و آن قدر اوج می گیرند که اصلاً در دنیا هم به واسطه اینهاست که حتی فتنه های آخر الزمان شناخته می شود. آیت الله العظمی سلطان آبادی بزرگ(ره) آینده را برای شیخ شهید، شیخ فضل الله نوری و آیت الله العظمی حائری یزدی تشریح کردند.
چون طبق فرمایش خاتم رسل، حضرت محمد مصطفی(ص) اینها چراغ های هدایت هستند. «طوبی للمخلصین اولئک مصابیح الهدی تنجلی بهم کل فتنه ظلماء»(3) به واسطه آنها فتنه های بسیار تاریک روشن می شود. آنها می فهمند و درک می کنند. بندگان خالص خداوند تا کسی را ببینند، می فهمند که او چه کاره است. آنها سیاس کیاس هستند. بندگان خالص خداوند عالمان حقیقی هستند و همه چیز باذن الله تبارک و تعالی در ید قدرت آنهاست.
البته آنها برای این مسائل کار نمی کنند. اگر برای این مسائل کار می کردند که مخلص نبودند. اما گویی قاعده این است که هر کس فقط برای خدا کار کند، پروردگار عالم هم همه چیز را در ید قدرت او قرار می دهد. او را به عنوان تجلی اسماء و صفات خودش قرار می دهد.
به واسطه مخلصین عالم که چراغ های هدایت هستند، فتنه ها شناخته می شود. چون آنها مخلص هستند، معلوم است که شیطان نمی تواند این افراد را به اغوا بکشاند. شیطانی که به عزت خداوند قسم خورده است که همه را به اغوا بکشاند: «قال فبعزتک لأغوینهم أجمعین» (ص/28). ظاهر امر هم این است که به قول بزرگان، سر قسم خودش ایستاده است، خیلی هم دوست دارد انسان را منحرف کند، حتی تا آن لحظات آخر عمر هم دست بردار نیست.
اضطراب دائمی مخلصین
فقط مخلصین عالم هستند که از یک لحظه غفلت می ترسند و لذا دائم مراقب هستند. اما مابقی احتمال دارد یک لحظه غفلت کنند. این مطلب کد بسیار مهمی است که باید به ذهن مان بسپاریم و تکرار کنیم و آن این است: هر کس ولو به لحظه ای احساس کند کسی شده است، همان لحظه، لحظه سقوط اوست. و هر چقدر بالاتر برود، اگر آن لحظه احساس منیت کند، بدتر است! اگر کسی از یک پله بیفتد، مرگی در آن نیست. از یک طبقه بیفتد، احتمال شکستگی است. اگر کسی از یک برج بزرگ بیفتد، طبیعی است که تکه تکه می شود. لذا بی دلیل نیست بزرگان، اعاظم و عرفای ما، خصیصین حضرت حق دائم در اضطراب، ناله و فغان هستند. برای اینکه مواظب هستند ولو به لحظه ای غافل نشوند که در غیر این صورت دیگر سقوط کرده اند. آنها وحشت دارند، ناراحت هستند و در اضطراب هستند که نکند این شیطان رجیم، دینمان را بگیرد! نکند ولو به لحظه ای نفس اماره حرکت کند! عمری تلاش کردند نفس اماره رامغلوب کنند- چون نفس اماره معدوم نمی شود، مغلوب می شود- با یک عمر تلاش، لحظه ای غفلت امکان دارد انسان را بیچاره کند!
لذا شیطان در کمین است و آنها دائم در اضطراب هستند. برای همین هیچ گاه معامله به صورت جنسی نمی خواهند که خدایا! این کار را می کنم تا طی الارض را بگیرم. این کار می کنم تا... ابدا! خدایا! می خواهم بنده و عبد تو باشم! می خواهم تو همیشه خدای من، اله من و من هم همیشه بنده تو باشم. بندگان خالص خداوند این حال را دارند.
حضرت سیدالساجدین(ع) در ناله ها، گریه ها و مناجات هایشان می فرمایند: «وأجعل جهادنا فیک و همنا فی طاعتک و أخلص نیاتنا فی معاملتک» خدایا! کاری کن که جهاد ما در راه تو باشد و کوشش ما فقط و فقط در راه و طاعت خودت باشد و در معامله با تو، نیت های ما خالص باشد؛ یعنی فقط برای خودت کار کنم، نه اینکه نیت کنم برای اینکه به فلان مقام برسم ولو مقام معنوی! من فقط می خواهم نیتم این باشد که برای توی خدا بنده باشم و تو هم خدای من بنده، باشی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت ها:
1- عده الداعی و نجاح الساعی، ص: 702
2- بحارالأنوار، ج: 76، ص: 245، باب: 45
3- نهج الفصاحه، ص: 557، حدیث: 7091
منبع: کیهان
نماز جمعه تهران که تمام می شد تازه کار حاج بخشی شروع می شد . یه پیرمرد بامحاسنی بلند ، اما با قلبی جوان و روحیه ای جوان تر . ساده و صمیمی. بی ریا و بی ادعا .خاکی و مردمی . از در دانشگاه راه می افتاد تا میدان انقلاب و جمعیت هم مشتاقانه در پی او .
در روزگار غربت حزب الله ، صدای "ماشا الله، حزب الله "حاج بخشی از یه بلندگوی کوچک ، مایه تسکین قلب خانواده های شهدا و بچه جبهه ای ها و حزب اللهی ها بود . همچنانکه این بلندگوی کوچک دل منافقین و بدخواهان رو به درد می اورد .
اگه بدون تعارف بگم در آن سال ها، یکی از انگیزه های من برای حضور مستمر در نماز جمعه تهران، همراهی با حاج بخشی در دفاع جانانه و بی ریا و صریح از انقلاب و ارزش ها بود که هنوز هم که هنوزه وقتی یادش می افتم تازگی و طراوتش رو حفظ کرده .
حاجی هر جا احساس می کرد برای انقلاب و نظام باید داد بزند، با تمام وجود ش فریاد می کشید . هرجا احساس می کرد تفکر ناب بسیجی و یاد جبهه و جبهه ای ها درهیاهوی دعوای توسعه اقتصادی و بازی های سیاسی و رقابت های نفسانی گم شده یک تنه به میدان می امد و هرقت احساس می کرد در حق امام و رهبری انقلاب جفا می شود وبعضی از دوستان به گونه ای و دشمنان گونه ای دیگر خون به دل مولا می کنند با زهم این حاج بخشی بسیجی بود که کفن پوشان در صحنه حاضر می شد و به دوست و دشمن می گفت ، مولا هنوز هم فدایی دارد .

در هنگامه ای که برخی از مسئولین ، چشم ها یشان را به روی منکرات و ناهنجاری های جامعه بسته و لابد به امور مهم تر و کلیدی تر ازحفظ ارزش های دینی و انقلابی فکر می کردند، حاج بخشی به جای همه آنها ،غصه بی حجابی و بی بند و باری جامعه را می خورد و خودش را به آب و آتش میزد تا امر به معروف و نهی از منکر رادر خیابان های تهران زنده کند و تکلیف شرعی اش را اداکند .
حالا بیست سالی هست حاجی را ندیده ام اما انگار همین دیروز بود که پشت سرش راه می افتادیم و با مشت های گره کرده و دل هایی مطمئن داد می زدیم و به همه اعلام می کردیم هنوز حزب الله زنده است .
حاج بخشی رفت اما راهش ، مرامش ،ولایتمداریش، سادگی و بی ریایی اش،سوز و گدازش وعشق خالصانه به ولی و مقتدایش ، همچنان چراغ راه حزب الله است .
حماسه نهم دی ماه و حضور عاشورایی مردم حماسه ساز ولایتمدار ایران اسلامی در راهپیمایی 9 دی ماه 1388 نقطه عطفی در تاریخ انقلاب و برگ زریّن دیگری در افتخارات مردو زن ایرانی به حساب می آید . حماسه 9 دی نماد عزّت ، استقلال و بصیرت مردمی است که تا پای جان برای حفظ اصول اسلام و آرمانهای انقلاب ایستاده اند و با صدای رسا اعلام کردند که اگر دشمن در برابر دین آنها بایستد در برابرتمام دنیای آنها خواهند ایستاد .
هر چند تحلیل واقع بینانه و احصاء دستاوردها و ارمغان های این حماسه بزرگ نیازمند فرصت و وسعت بیشتری است، اما در این مختصر به 9 دستاورد مهم حماسه بزرگ نهم دی 88 پرداخته می شود .
1. انقلاب اسلامی انقلابی عاشورایی است، انقلابی برگرفته از مطالبات دینی، شعارهای معنوی و شعورهای متأثر از دینداری و دغدغه های اخلاقی، انقلابی که با الهام از نهضت خونین حسینی و به رهبری مردمی از تبار پاکان، سلاله رسول الله(ص)، بزرگ مرجع عالیقدر، حضرت امام خمینی(ره) آغاز شد و با همان مطالبات، شعارها و شعورها پیروز گشت و استمرار پیدا کرد . حضور حماسی مردم در راهپیمایی 9 دی سال 88 یک بار دیگر خاستگاه عاشورایی و ماهیت معنوی انقلاب را یادآور شد و پس از سی سال به جهانیان و عوامل بیخرد و کم فهم دشمن و فتنه گران داخلی و خارجی ثابت کرد که هنوز هم انقلاب و مردم انقلابی، خون حسین ، پیامحسین و مرام را حسین (ع) در بند بند وجود و لحظه لحظه عمر خویش حفظ نموده و هر لحظه که احساس وظیفه کنند با همان شور حسینی به میدان آمده و توطئه دشمن و فتنه فتنه گران را به خودشان بر می گردانند.
2. ولایت فقیه رکن رکین و عمود خیمه انقلاب است، مردم در طی سالهای انقلاب جایگاه رفیع و نقش کلیدی ولی فقیه را در هدایت سکان انقلاب در امواج سهمگین و طوفانهای مهیب بارها و بارها تجربه کرده اند ، آنان به درستی تضعیف جایگاه ولایت فقیه را تضعیف ولایت معصومین (ع) و اطاعت از ولی امر را اطاعت از خدا، رسول و ائمه (ع) می دانند و بدان پایبندند، عشق به ولایت عشق به خداست و عشق به خدا کلید سعادت دینا و آخرت است. فتنه گران به زعم خود پنداشتند با جوسازی، بی خردی، غوغا سالاری و اتهام تقلب نیست به انتخابات و جسارت به مقام شامخ ولایت به اهداف پلید خود خواهند رسید اما آنچه اتفاق افتاد زلزلة مهیبی بود که در کانوناصلی فتنه گران واقع شد و مردم ولایتمدار در یوم الله 9 دی با بیعت مجدد با رهبر معظم انقلاب حضرت آیت اله خامنه ای ( مدظله العالی ) و آرمان های امام راحل(ره) گور فتنه و فتنه گران را کندند و آنان را به زباله دانی تاریخ فرستادند. حماسه نهم دی خط بطلانی شد بر پندارهای غلط و خیالهای باطل کسانی که تصور می کردند که رهبری از پشتوانه مردمی برخوردار نیست و با همین توهم تمام توان خود را در شکستن خیمه انقلاب بکار بردند . اما زهی خیال باطل، امت حزب الله یک بار دیگر اعلام کرد که همچنان سرباز ولایت بوده و در این راه کوچک ترین تردیدی به خود راه نخواهد داد.
3. حماسه 9 دی تمام محاسبات دشمن را به هم ریخت ، دشمن در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری با استفاده از بغض، کینه و بی بصیرتی برخی عوامل داخلی تمام عِدّه و عُده خود را جمع کرد و با عقبه ای بسیار حساب شده و برنامه ریزی شده وارد صحنه شد تا نقشه های شوم خود را عملی کند . اما سیل خروشان مردم آنان را زمین گیر ساخت و اقتدار و محبوبیت نظام اسلامی بار دیگر را به رُخ جهانیان کشید.
4. نهم دی ماه نمایش بصیرت انقلابی مردم بود . بصیرتی که غبارها و نقاب ها را کنار زد و چهره واقعی مدعیان و فتنه گران را نشان داد ، چهره کسانی که به خاطر رسیدن به قدرت از هیچ تلاشی حتی ضربه زدن به ریشه های انقلاب و ارکان رکین نظام اسلامی دریغ نکردند. چهره کسانی که سالها با نقاب انقلاب گری در صفوف مردم نفوذ کرده بودند و ولایتمداری را فقط در شعار و ظاهر و نه در عمل و رفتار از خودشان بروز داده بودند، یقیناً بزرگ ترین پیام حماسه نهم دی ضرورت بصیرت مداری و پرهیز از غفلت بود .

5. یکی دیگر از دستاوردهای مهم نهم دی، انسجام، وحدت و یگپارچگی مجدّد مردم بود. به لحاظ شرایط خاص انتخابات دهم و تبلیغات و جوسازی گسترده و سوء تفاهمات ایجاد شده اختلاف، چنددستگی، مشاجرات و نزاع های فردی و اجتماعی صفوف متحد و منسجم مردم را به شدت تهدید میکرد و راهپیمایی نهم دی، نقش بسیار مؤثر و معجزه آسایی در پیوند درباره دل ها و جانها ایفاء کرد و انسجام مجدد نیروهای انقلابی با محوریت ولایت فقیه و رفع کدورت ها و سوء تفاهامات ناشی از فتنه گری دشمن را به ارمغان آورد.
6. ملی گرایی کاذب ، اصلاح طلبی دروغین و نفاق لطمه های بسیاری به پیکر انقلاب وارده کرده و استکبار جهانی را به نفوذ و رسوخ در بدنه انقلاب امیدوار کرده بود، اما با عنایت الهی و تدبیر حکیمانه رهبر معظم انقلاب و حضور میلیونی مردم در نهم دی ماه آخرین میخ بر تابوت معاندان، منافقین و فتنه گران زده شد و مرگ قطعی آنان رقم خورد.
7. حماسه نهم دی پیام مهم دیگری داشت و آن زنگ بیدار باش خواص بود . انتخابات دهم به خوبی این مسئله را نمایان ساخت که سطح بصیرت توده مردم و عوام از بسیاری از خواص بالاتر است، در واقع فریادهای کوبنده مردم در راهپیمایی نهم دی تأکیدی مجدد بود به هشدارهای مستمر رهبر بیدار انقلاب مبنی بر هوشیاری و بصیرت خواص و نخبگان جامعه. رهبر معظم انقلاب بارها و بارها نقش و جایگاه و تکالیف نخبگان و خواص را گوشزد کرده بود. معظم له به خواص توصیه کرده بود که هر حرف، هر اقدامی ، هر تحلیلی که به دشمن کمک کند در مسیر خلاف ملت است . ایشان به خواص هشدار داده بودند که خیلی مراقب باشند، مراقب حرف زدن ، مراقب موضع گیری کردن و ... ولی برخی از خواص در این امتحان مردود شدند و حضور آگاهانه مردم این زنگ خطر را به صدا درآورد .
8. فتنه 88 با بهره گیری از حمایت آشکار و علنی استکبار جهانی بخصوص آمریکا ، انگلیس و رژیم صهیونیستی و تکیه بر امکانات رسانه ای مدرن و گسترده فضای یأس و ناامیدی را در میان انقلابیون و نهضت های مقاومت جهان حاکم کرده و نگرانی ها و دغدغه هایی را دامن زده بود ، اما تجلی غیرت و بصیرت عاشورایی امت حزب الله در روز 9 دی تمامی نگرانی ها را برطرف ساخت و یک بار دیگر اقتدار معنوی نظام اسلامی در سطح بین الملل و امید و نشاط دوستداران انقلابی در سطح جهان را به ارمغان آورد .
9. دشمن پس از آنکه از مقابله نظامی و اقتصادی با نظام بهره ای نبرد به جنگ نرم روی آورده و مقام معظم رهبری نیز بارها با عناوین مختلف این مهم را یادآور شده و توجه همگان بخصوص مسئول و نخبگان را به ضرورت هوشیاری در برابر جبهه فرهنگی معاند جلب نمود. فتنه 88 نمادی شفاف از سرمایه گذاری فرهنگی استکبار جهانی برای به زانو درآوردن نظام اسلامی با بهره گیری از عناصر داخلی بود . مردم با حضور آگاهانه و هدفمند خود پیام روشن و قاطع خویش را با صدای رسا اعلام نمودند که در جبهه فرهنگی نیز همچون سالهای دفاع مقدس، مقتدارنه ، آگاهانه و با تجهیز سلاح ایمان، علم و بصیرت با محوریت ولایت فقیه از آمان ها و اصول اسلام عزیز و انقلاب اسلامی حراست نموده و این مسیر پر افتخار را تا فتح قله های فرهنگی و علمی جهان ادامه خواهند داد .
پس از هشت سال جنگ تحمیلی که هیچ دستاوردی برای دشمن نداشت امروز جنگی بزرگتر با میدانی پیچیدهتر و سنگینتر با عنوان تهاجم فرهنگی در برابر مردم ما وجود دارد و از آنجاست که باید گفت دفاع مقدس همچنان ادامه دارد.
سال ها پیش هشت سال جنگ نظامی تحمیلی نظام سلطه علیه جمهوری اسلامی ایران بدون کوچکترین دستاوردی برای دشمن و با دفاع شرافتمندانه همراه با عزت و سربلندی سراسر ایران اسلامی و همه مسلمانان آزاده پایان یافت و درس عبرتی برای همه آنهایی شد که در دل بیمار و ذهن معیوب خویش هوس حمله و تعرض به مهد شیران و سرزمین آزادگان ایران اسلامی را داشتند.
جنگ تمام شد اما غافل از آنکه جنگی که با عزت و سربلندی برای ایران به پایان رسید علیرغم همه ابعاد و پیچیدگی و تلفات ،جنگی کوچک و جهادی اصغر بود و میدانی پیچیده تر، سهمگین تر و خسارت بارتر و جنگی بزرگتر و پردامنه تر در پیش است.
جنگی که نه تنها به فتح مرزهای زمینی که به فتح مرزهای فرهنگی، اخلاقی و معرفتی میاندیشد جنگی که در مرحله اول با خاک و سرزمین جغرافیا سر و کار ندارد که مغزها و قلبها را در تیررس مستقیم خود قرار داده و سپس گام در تصرف سرزمین میگذارد.
در این جنگ از تهاجم نظامی پر سر و صدا، انفجارها، تلفات انسانی محسوس، موشک باران و بمبارانهای وحشتناک و رعبآور خبری نیست بلکه تهاجمی بسیار نرم و ظاهری آراسته، زیبا، جذاب آهسته و آرام و فریبندهای را شاهد هستیم که حتی عدهای از خودیها نیز منفعل شده و وجود چنین جنگی را انکار کرده و آن را با تعامل فرهنگی اشتباه میکنند.
در جنگ فرهنگی دشمن لباس دوست میپوشد و گرگ لباس میش، شیطان لباس مصلح و بیبندو باری و بیعفتی لباس تمدن و پیشرفت و تمامی شئونات جامعه را تحت تاثیر قرار میدهد. از گفتار تا اخلاقش را از معماری تا معاشرتهای اجتماعیش را از مهد کودک تا دانشگاهش را از آبدارخانه اداره تا آشپزخانه منازلش را همه و همه را تحت تاثیر آموزههای فرهنگ مورد نظر خویش در میآورد.
برای تهاجم فرهنگی مانع و بازدارندهای وجود ندارد و هیچ سازمان و ملل و شورای امنیتی هم خود را مسئول نمیدانند که حداقل با صدور بیانیهای معترضانه و یا بیخاصیت مواضع خود را اعلام کنند.
تهاجم فرهنگی تا اندرونی خانهها و خلوتگاههای ما هم نفوذ کرده و برای آن برنامه دارد.
صحنه میدان او بسیار فراتر از جنگ نظامی است او تشخیص میدهد مردم چه باید بخورند چه باید بکنند چه چیزی را ببینند و چه چیزی را نبینند، چه چیزی را بشنوند و چه چیزی را نشنوند کجا بروند و کجا نروند چه بنویسند و چه چیزی ننویسند چه چیزی را باور کنند و چه چیزی را باور نکنند و ....
در جنگ فرهنگی میزان مجروحین، اسرا و تلفات بسیار سهمگین است اما نکته این است که این بردگان مد و ابتذال همواره به این اسارت افتخار میکنند ، در این جنگ مردان غیرتشان را گم میکنند و زنان حیا و عفتشان را و هیچ یک هم به روی خودشان نمیآورند.
در جنگ نظامی فرمان فرمانده برای همه حجت و تخلف از آن جرمی سنگین محسوب شده و به دادگاه نظامی و مجازاتهای سنگین ختم میشود اما در هجوم فرهنگی علیرغم دستورات مکرر و موکد مقام معظم رهبری به عنوان فرمانده عالی جبهه فرهنگی و انزارهای صریح ایشان نه تنها سنگربندی متناسبی به عمل نیامده که پس از سه دهه از انقلاب میگویند ما به جنگ فرهنگی اعتقادی نداریم.
پس باور کنیم جنگ فرهنگی بسیار سخت تر و گستردهتر و پیچیدهتر از جنگ نظامی و نفوذ و تلفات آن بسیار بیشتر از جنگ نظامی است.
باور کنیم در این جبهه کوتاهی شده و جامعه به خصوص جوانان و نوجوانان در مصاف با دشمن تا بن دندان مسلح با کمترین آموزش و پشنوانه رها شدهاند.
آری! اگر جنگی هست باید دفاعی هم باشد و اگر دفاعی برای حفظ باورهای دینی و اخلاقی هست باید از مرزهای الهی و معنوی باشد که آن هم دفاع مقدس است.
دفاعی که از جدال قابیل و هابیل آغاز و تا قیام مصلح کل مهدی موعود ادامه دارد بکوشیم از بازماندگان این قافله نور و شکست خوردگان جبهه فرهنگی نباشیم.
دو واژه داریم ، هر دو قابل تامل ، یکی دولت فرهنگی و دیگری فرهنگ دولتی ....خیلی با خودم کلنجار می رم چیزی نگم ولی نمی شه ...آخه وضعییت یه جوریه که همه چیز به فرهنگ دولتی ختم می شه ،حالا خوبی و بدی اونو کار ندارم ولی خیلی نگران آینده هستم ...وقتی قدرت و ثروت دست به دست هم بدن و بخوان فرهنگ سازی کنن چی می شه .... خدا بخیر بگذرونه ......همین قدر می دونم که بنا نبود این جوری بشه ...بنا بود به مردم ماهیگیری یاد بدیم نه اینکه با توزیع ماهی اونا رو سرگرم کنیم و....بنا بود کارها رو به خود مردم بسپریم وخودمون نقش هدایتی و نظارتی داشته باشیم ... قرارمون بود که مسجد ها و هیت ها و حوزه های علمیه و ...استقلال خودشون رو داشته باشن ....خلاصه اینکه قرار بود دولت فرهنگی داشته باشیم نه فرهنگ دولتی .
1- همیشه با حال یقین دعا کن و مطمئن باش خدای مهربان هر دعای خوبی رو مستجاب می کنه . حالا اگر به صلاحت باشه نقدی و گرنه در حساب شما واریز می شه و در روزی که مصلحتت باشه به شما پرداخت می شه . لذا در روایت اومده ، در روز قیامت ، بنده ای پروتده اش رو نگاه ی منه ، می بینه یه سری اعمال نیک و ثوای های ریز و درشت ، همراه با جایزه های جورو جور پرونده عملش رو زینت داده ، تعجب می منه ، سوال می کنه ؛ اینا از کجا اومدن ؟ جواب می رسه ؛ این نعمت ها و حسنه ها جبران اون دعاهایی است که تو دنیا از خدا خواستی ولی اونجا به خاطر مصلحت و حکمت مستجاب نشد . حالا بجای اون اینجا جبران کردیم . روایت ادمه می ده ، وقتی بنده خدا این همه لطف و کرم خدا رو می بینه ، آرزو می کنه ، کاش هیچ کدوم از دعا هام در دنیا مستجاب نمی شد و همه شون حواله به اینجا می شد .
2- ما که اونقدرا پیش خدا آبرو نداریم ، پس باید با یه سری از آبرو دارها و آدم های پاک در خونه خدا بریم . اونا کسایی نیستن جز پیغمبر (ص) و بچه های پاکش (ع) . پس تو دعاهامون از اون بزرگوارا مایه بذاریم واونا رو واسطه خودمون و خدامون قرار بدیم .برای این مورد دعای توسل بسیار مناسبه .
3- بعد از هر نماز ، اوقات مخصوصی مثل شب قدر ، وقت نزول باران و زیر قبه و بارگاه معصومین (ع) بهترین جا برای دعاست .
4- دعاهای خودت رو در صلوات بپیچ ، در روایت داریم ، صلوات دعایی مقبوله و هیچگاه رد نمی شه خدا حیا می کنه دعایی که اول و آخرش صلوات باشه رو رد کنه . مگه میشه اول و آخر یه دعا قبول بشه و و سطش بمونه ؟
5- قبل از دعا خودت رو پاک کن ، حسابت رو با خدا روشن کن و رو راست بیا در خانه خدا ، استغفار نما و ازش معذرت خواهی کن بعد برو در خونش و ازش حاجت بخواه . یادمون باشه امام باقر (ع) می فرماید : کسی که واقعا از گناهانش توبه کنه و بر گرده مثل کس است که تازه از مادرش متولد شده ، پاک پاک .... و خدا تقاضای پاکان رو بهتر می پذیره ...
6- هنگام دعا دستات رو به آسمان بلند کن وبا تضرع و ناله از خدا حاجت بخواه . اگه هم تونستی در حال سجده دعا کنی زودتر به مقصد می رسی .
قال رسول الله (ص): با عدوا بین انفاس الرجال و النساء فانه اذا کانت المعاینه و اللقاء کان الداء الذی لا دواء له.
پیامبر گرامی اسلام (ص) میفرماید: مردانوزنان را از همدیگر تفکیک کنید، زیرا تماس و رودرروی همدیگر قرار گرفتن زنان و مردان ،جامعه را به دردی بی درمان سوق میدهد.
ارتباط و تعامل افسار گسیخته و غیرطبیعی دختران و پسران در جامعه بخصوص در محیطهای آموزشی آسیبهای جدی اخلاقی و اجتماعی را در پی دارد و افراد جامعه را به چالشی جدی و خطرناک سوق میدهد.
اسلام مخالف روابط اجتماعی و سالم و منطقی نیست و نمیتوان برای همیشه بین زن و مرد دیواری کشید و آنان را از تعامل با همدیگر منع کرد.
اسلام دین تعادل است و از پیروان خویش میخواهد همه جا و بخصوص در ارتباط با جنس مخالف تعادل را رعایت کنند تا از مفسدههای افراط و تفریط در امان بمانند.
بنابراین از نگاه اسلام روابط زن و مرد ممنوع نیست بلکه قانونمند بوده و منطبق بر شرائط جنسی و روحی زن و مرد تنظیم شده است.
به تعبیر،متفکر شهید استاد مطهری(ره): رابطه زن و مرد اجنبی سخت و خطرناک است، پلی است که پیران هم بر آن لغزیدند، آنچه اسلام به عنوان یک امر اخلاقی (نه واجب) توصیه میکند این است که تا حد ممکن اجتماع مدنی غیرمختلط باشد، جامعه امروز زیانهای اجتماعی مختلط را با چشم خود میبیند. چه لزومی دارد که زنان فعالیتهای خود را به اصطلاح دوشادوش مردان انجام دهند؛ اثر این دوش به دوش ها این است که هر دو همدوش را از کار خود باز میدارد و هر یک را به جای توجه به کار متوجه همدوش میکند تا آنجا که غالبا این همدوشی به هم آغوشی منتهی میگردد.1

از نظر فقهی هم این مسئله کاملا مورد توجه واقع شده و نظریه های شرعی مراجع معظم بسیار روشن و راهگشا است و هیچ زمینه ای برای مناقشات دردسر زا و بی حاصل نمی گذارد . طبیعی است تنها معیار و فصل الخطاب در این موضوع موازین شرع مقدس اسلام بوده و پرچمداران فقاهت و متخصصین فقه اهل بیت ،نیز مراجع معظم بوده و همه به عنوان یک مسلمان باید به آن التزام عملی داشته باشند . نکته مهمی که در این موضوع به چشم می خورد این است که اسلام قائل به دیوار کشی بین زن و مرد نیست بلکه قانونمند نمودن آن را مد نظر قرار داده است و التزام به قانون هم به نفع همه گان است . لذا در پاسخ استفتائات به رعایت موازین شرعی و پرهیز از التذاذ و ریبه و موارد مشابه اشاره شده است .
در واقع اختلاط دختر و پسر دانشجو به شرطی مجاز شمرده شده است که منجر به فساد و گناه نشود . فساد و گناه و شاخصه های آن را هم شرع مقدس معین کرده است و تابع سلیقه و نظر افراد نیست . چه کسی می تواند ادعا کند اختلاط جنسیتی موجود در دانشگاهها کاملا پاک و خالی از تلذذ و ریبه است ؟
وانگهی پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدارس آموزش و پرورش از حالت اختلاط خارج و با تفکیک جنسیتی آن به طور کامل موافقت شد و اتفاقا ثمرات بسیار خوبی بجای گذاشت . پر واضح است حساسیت امر در سن و سال جوانی که اقتضائات ومطالبات جنسی آن بسیار بیشتر است اولویت بالاتری پیدا می کند . برخی ایراد می گیرند که اگر دانشگاه ها تفکیک شوند خیابان ها را چه کنیم ؟ به نظر نگارنده این ایراد ناشی از ناآگاهی شخص است چرا که در آیین آسمانی اسلامی برای این مقوله نیز راه حل پیشنهاد شده است . هرچند ما در زندگی روزمره به این نکته های اخلاقی و انسان ساز بی توجهیم . در روایتی آمده است پیامبر گرامی اسلام دستور دادند درب ورودی و خروجی بانوان در مسجد مدینه را تفکیک کنند و در روایتی از رسول گرامی اسلام (ص) می خوانیم ، زنان از وسط معابر تردد نکنند بلکه از کناره معابر استفاده کنند تا در معرض شانه به شانه شدن با مردان نا محرم قرار نگیرند . خلاصه اینکه :
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ماست
1 . مسئله حجاب، ص 236.