سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
دورترین آفریدگانِ از خداوند متعال، دولتمندِ بخیل است . [امام علی علیه السلام]
د - نظم در امور اقتصادی
   در ابتدا که پیامبر(ص) به دنبال ابلاغ رسالت خویش بود و اصحابی نیز به ایشان پیوستند با تحریم اقتصادی قریش روبه­رو شد پس از مدتی با پایان یافتن محاصره پیامبر(ص) با برنامه­ریزی اقتصادی به دنبال بهبود وضعیت اقتصادی مردم بود و به گونه­ای پیش رفت که با بهبود وضعیت مالی، مردم در سال نهم هجری موظف به پرداخت زکات هم شدند.[40]
 
اقدامات اقتصادی پیامبر(ص) برای سامان دهی امور اقتصادی
1. برقراری عقد اخوت که در پی آن هر برادر انصاری موظف به کمک رسانی مالی به برادر مهاجر خود می­شد.[41]
2. بستن قرارداد مساقات و مزارعه میان مهاجر و انصار؛ با ورود مهاجرین به مدینه، انصار قصد داشتند نیمی از اموال خود را به آنها را از این عمل باز داشت و قرارداد مساقات و مزارعه را بین آنها بر قرار کرد.[42]
3. تقسیم غنائم جنگی بین مسلمانان[43] پیامبر(ص) غنائم را میان مسلمانانی که در بدر بودند تقسیم کردند،[44] در دیگر غزوه­ها چنین می­کردند.
4. ترویج و گسترش تجارت و بازرگانی[45] در ابتدا تجارت در انحصار قریش بود و به مسلمانان اجازه تجارت داده نمی­شد. پیامبر(ص) با به مخاطره انداختن امنیت تجاری قریش در جنگ بدر توانست غنائمی از جنگ بدر به دست آورد.[46]  
5. جلوگیری از تورم که از جمله عوامل گرانی واسطه­های غیر مفید است.
پیامبر(ص) فرمود: به استقبال کالا نروید تا وارد بازار شود.[47]
6. نهی از احتکار، پیامبر(ص): هر کس خوار و بار را چهل روز احتکار کند بی­گمان از خدا بیزاری جسته است.[48]
7. تعیین ناظر بر بازار نیز از دیگر اقدامات ایشان بود. پیامبر(ص) سعید بن عاص را بر بازار مکه و عمر را بر بازار مدینه به نظارت تعیین کرد.[49]
8. از دیگر اقدامات اقتصادی پیامبر(ص) ایجاد منابع درآمدی برای نظام اسلامی بود؛ خراج: پیامبر(ص) برای برآورد محصول خیبر و دریافت خراج مأمورانی فرستاد.[50] جزیه: رسول­خدا(ص) از اهل ایله سالانه سیصد دینار جزیه می­گرفت.[51] اموال شخصی، خمس و غنائم جنگی نیز از دیگر منابع در آمدی بودند.


[1]. محمدمعین، فرهنگ فارسی، تهران:امیرکبیر، چاپ چهارم، 1360ج1ص382
[2]. دهخدا، لغت نامه، تهران:دانشگاه تهران، 1342بخش دوم، ص412
[3]. مقریزی، امتاع الاسماع، بیروت:دارالکتب العلمیه، 1420، ج13ص30
[4]. ترمذی، الشمائل المحمدیه ، بیروت:داراحیاءالتراث العربی، ص161
[5]. احمد بن حنبل ، مسند احمد ، بیروت : دارصادر ج1 ص85؛متقی  هندی ، کنزالعمال ، بیروت : الرساله، 1409 ، ج8 ص383
 .[6] ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1410، ج1، ص156.
 .[7] ابن اثیر، اسدالغابه، بیروت: دارالفکر،1401، ج1، ص24.
 .[8] سوره شعراء، آیه214 .
[9]. سوره حجرآیه94 .
[10]. ابن عبدالبر، استیعاب بیروت: دارالجیل، 1412، ج1، ص41.
[11]. استیعاب، ج1، ص80.
[12]. طبرسی، مکارم اخلاق، قم: شریف رضی، چاپ ششم، 1392، صص35-34 .
[13]. حلبی، السیره الحلبیه، بیروت: داالمعرفه، 1400، ج3، ص352.
[14]. کلینی، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1367، ج6، ص532.
 .[15] شیخ صدوق، امالی، قم، بعثت، 1417، ص510.
 .[16] سیوطی، الجامع الصغیر، بیروت:دارالفکر، 1401، ج2، ص394.
 .[17] ابن ابی جمهور الاحسانی، عوالی اللثالی، قم: سید الشهداء، 1403، ج1، ص292.
 .[18] طبقات الکبری، ج1، ص423؛ ثعالبی، تفسیر ثعالبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1418، ج4، ص306.
 .[19] واقدی، المغازی، بیروت: اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج2، ص464.
 .[20] المغازی، ج1، ص57؛ مقریزی، امتاع الاسماع، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1420، ج1، ص138.
 .[21] سوره صف، آیه4.
 .[22] المغازی، ج1، ص56؛ امتاع الاسماع، ج1، ص99.
 .[23] المغازی، ج1، ص56.
 .[24] المغازی، ج3، ص.895.
[25]. طبقات الکبری، ج2، ص36.
[26]. طبقات الکبری، ج1، ص170 و ج3، ص452.
[27]. مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی«منطق عملی»، تهران: دریا، 1385، چاپ دوم، ج1، ص651.
[28]. ابن کثیر، البدایة و النهایة، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ج3، ص274.
[29]. ابن حجر، الاصابة، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1415، ج4، ص356.
[30]. طبقات الکبری، ج1، ص203.
[31]. البدایة والنهایة، ج5، ص76 .
[32]. طبقات الکبری، ج2، ص78.
[33]. طبقات الکبری، ج1، ص325؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج3، ص349.
[34]. مسلم، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، ج2، ص31؛ بیهقی، سنن الکبری، بیروت: دارالفکر، ج2، ص21.
[35]. سیره نبوی(منطق عملی)، ج3، ص352.
[36]. طبقات الکبری، ج2، ص51.
[37]. المغازی، ج2، ص580-581.
 .[38] ابن سلامه، مسند الشهاب، بیروت: موسسه الرساله، 1405، ج2، ص6؛ ابواللیث السمرقندی، تفسیرسمرقندی، بیروت: دارالفکر، ج1، ص285.
[39]. الطبرانی، المعجم الاوسط، دارالحرمین، 1415، ج8، ص181؛ هیثمی، مجمع الزوائد، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1408، ج8، ص96.
[40]. طبری، تاریخ طبری، بیوت: دارالتراث العربی، چاپ دوم، 1387، ج3، ص125.
[41]. سیدکاظم صدر، اقتصاد صدر اسلام، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، 1374، ص65-66.
[42]. بیهقی، سنن الکبری، بیروت:دارالفکر، ج6، ص116.
[43]. المغازی، ج1، ص18.
[44]. طبقات الکبری، ج2، ص13 .
[45]. اقتصاد صدر اسلام، ص65-67.
[46]. اقتصاد صدراسلام، ص43. 
 .[47] زکریا انصاری، فتح الوهاب، داالکتب العلمیه، 1418، ص285.
 .[48] احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: دارصادر، ج2، ص33.
[49]. حلبی، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، 1400، ج3، ص424.
[50]. ابن هشام السیرة نبویة، بیروت: دارالمعرفة ، ج2، ص354.
[51]. المغازی،  ج 2، ص 1031. 




مسعود صفی یاری ::: چهارشنبه 95/7/7::: ساعت 10:6 صبح نظرات دیگران: نظر

ج- نظم در امور اجتماعی
1-   تنظیم وقت برای دیدارهای مردمی
    پیامبر(ص) برای اوقات خود برنامه­ریزی می­کردند ساعاتی از وقت خود را در اختیار مردم قرار می­داد، امام حسین(ع) به نقل از پدر می­فرماید: از پدرم درباره زندگی داخلی رسول­خدا(ص) پرسیدم، فرمود: در مورد قسمت خود آن را بین خود و مردم تقسیم می­کرد و اول خواص و پس از آن سایر مردم وارد می­شدند و چیزی از وقت خود را از مردم دریغ نمی­نمود. در مورد قسمت امت، روش او اینگونه بود که اهل فضل را با اجازه دادن به آنها به اندازه فضلشان در دین بر دیگران ترجیح می­داد؛ بعضی از آنها یک حاجت، بعضی دو حاجت و بعضی حاجت بیشتری داشتند.[33]
 
2-   نظم در صف­های نماز جماعت
   در روایت مسلم است: رسول­خدا(ص) صف­های نماز را چنان مرتب و منظم می­کرد که گویی چوب­های تیر را جفت و جور می­کند. روزی به مسجد آمد چون خواست تکبیرة­الاحرام گوید متوجه شد که مردی سینه­اش جلوتر از سایرین است؛ فرمود: بندگان خدا صفوف خود را منظم کنید و گرنه میان دلهایتان اختلاف خواهد افتاد. روایت­های دیگری با تعابیر مختلف در این زمینه آمده است.[34]
 
3-   مسجد پایگاه سامان­دهی و انتظام بخشی امور
   مسجد پیامبر(ص) تنها مکانی برای نمازخواندن و پرستش نبود. در زمان­هایی نیز از حیاطش به عنوان مکان عمومی استفاده می­کردند که در آن پیامبر(ص) به پذیرش ملاقات کنندگان و یاری رساندن به آوارگان و... می­پرداخت. پیامبر(ص) پس از بنای مسجد هر ستون آن را به نامی گذاشت که مشخص شود در کنار ستون­ها چه کارهایی صورت می­گیرد؛ ستون وفود(جایگاه هیئت­ها)، ستون  تهجد(جایگاه شب زنده­داری) و...[35] و این نشان از نظم پیامبر(ص) داشت.
 
4-   توجه به شور و مشورت برای نظم بخشی به امور اجتماعی
  شور و مشورت برای ایجاد یک اتفاق نظر لازم و ضروری است و برنامه­ها را سامان می­دهد، اموری که بدون مشورت باشد گاه موجب سردرگمی، بی­نظمی می­شود به گونه­ای که هر کس به دنبال اعمال نظر خود است و همین امر موجب بی­نظمی در امور جامعه می­شود، پیامبر(ص) خود نیز به این امر توجه داشتند. در جریان غزوه خندق پیامبر(ص) چون خبر حرکت قریش را شنید مردم را فراخواند و با آنان مشورت نمود، سلمان فارسی به حفر خندق اشاره کرد که مسلمانان از این پیشنهاد به شگفت آمدند.[36] در سال هفتم هجری که پیامبر(ص) با اصحاب خود به سمت مکه برای عمره در حرکت بودند قریش در ادامه­ی راه قصد جلوگیری از ایشان داشتند. پیامبر(ص) برای ایراد خطبه میان مسلمانان به پا خاست و پس از ثنا و ستایش خداوند فرمودند: ای گروه مسلمانان عقیده شما در مورد اینهایی که سرسپردگان خود را فرا خواندند تا مرا و شما را از مسجدالحرام بازدارند، چیست؟ آیا عقیده شما این است که به راه خود ادامه دهیم و با هر کس که مانع رفتن ما به مکه شد بجنگیم یا آنکه این گروه را به حال خود گذاشته و به سراغ اهل ایشان برویم و با آنها جنگ کنیم؟ .... ابوهریره گوید: من هیچ کس را ندیده­ام که به اندازه رسول­خدا با یاران خود مشورت کند و البته مشورت آن حضرت فقط در مورد جنگ بود و بس.[37] توجه پیامبر(ص) به شور و مشورت را از سخنان حضرت نیز می­توان دریافت. پیامبر(ص): هیچ بنده­ای با مشورت کردن بدبخت نشد و هیچ کس با بی­نیاز دانستن خود از مشورت سعادت نیافت.[38] در جای دیگر می­فرماید: هرکس تصمیم به کاری گیرد و بر آن مشورت کند و انجام دهد به بهترین راه دست یابد.[39]
 


مسعود صفی یاری ::: چهارشنبه 95/7/7::: ساعت 10:5 صبح نظرات دیگران: نظر
   نظم به معنای آراستن، ترتیب دادن کار و...[1] و انضباط به معنای سامان گرفتن، ترتیب و درستی، عدم هرج و مرج و... می­باشد.[2]
   هستی بر پایه نظمی استوار شده است که دارای ناظمی مقتدر است.  خداوند خود ناظم است و جهان را بر اساس نظم آفریده است و شایسته است فرستادگانش نیز از نظم و انضباطی ویژه برخوردار باشند از جمله ایشان پیامبراکرم(ص) بود که نظمی دقیق و الهی بر همه شؤون رفتار ایشان حاکم بود. زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حضرت نمایشی از نظم خداوند بود.
 
الف - نظم در امور فردی
1-   نظم در عبادت
   عبادت پیامبر(ص) از نظم خاصی برخوردار بود. از عایشه نقل شده است که شبها بر بالین پیامبر مسواک نهاده می­شد و مکرر مسواک می­زد چون برای نمازشب برمی­خاست نخست مسواک می­زد، سپس وضو می­گرفت.[3] در مورد نماز شب پیامبر(ص) هم از وی پرسیده شد گفت: معمولاً پس از نماز عشاء در آغاز شب می­خوابید و سپس بر می­خاست و نماز می­گزارد. چون نزدیک سحر می­شد نماز وتر خود را می­گزارد و آنگاه در بستر خود می­آرمید همین که آوای اذان می­شنید شتابان از جای بر می­خاست و برای نماز صبح به سوی مسجد بیرون می­شد.[4] روایتی هم از عاصم بن ضمره از علی(ع) است که در مورد نمازهای مستحبی روزانه پیامبر پرسید علی(ع) فرمود: هر گاه خورشید از سوی خاور چندان بالا می­آمد که به هنگام نماز عصر همان اندازه به سوی باختر فرو نشسته است، دو رکعت می­گزارد و هرگاه خورشید، نزدیک به نیم روز می­رسید، نزدیک ظهر چهار رکعت می­گزارد، آن گاه اندکی پیش از نماز ظهر چهار رکعت می­گزارد و پس از نماز ظهر دو رکعت نماز می­خواند و پیش از نماز عصر هم چهار رکعت نماز می­خواند.[5] 
 
2-   نظم در ابلاغ رسالت خویش
   سیر مراحل دعوت پیامبر(ص) به اسلام نشان از آن دارد که ایشان با یک برنامه­ریزی از پیش تعیین شده که البته ناشی از امر خداوند است به ابلاغ رسالت خویش پرداخت.
    دعوت ایشان چند مرحله داشت؛ در مرحله اول، دعوت، نهانی و به مدت سه سال بود.[6] مرحله دوم دعوت آشکار که از ابتدا از اقوام خود بود.[7] «و أنذر عشیرتک الاقربین»[8] مرحله سوم، دعوت آشکار و عمومی بود. «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین»[9] بر آنچه دستور یافته­ای آشکار کن و از مشرکان روی برتاب.
   در مراحل بعد نیز پیامبر(ص) با پیمان­های عقبه اول و دوم رسالت­های خود را در مکان­های دیگر ابلاغ کرد.[10] انتخاب دوازده نفر نقیب هم در همین راستا بود.[11]
 
3-   نظم در ظاهر
   یکی از شاخصه­های نظم در امور فردی توجه به آراستگی ظاهری است. پیامبر(ص) به آینه نگاه می­کرد، موی سر را صاف می­کرد و شانه می­زد و این کار را نه تنها برای خانواده خود بلکه برای یارانش نیز خود را می­آراست؛[12] ایشان در مسافرت هم به نظم ظاهری خود توجه داشتند و پیوسته پنج چیز را با خود همراه داشت؛ آیینه، سرمه­دان، شانه، مسواک و قیچی.[13]
   ایشان در مورد نظم در امور منزل نیز سفارش­هایی کردند؛ پیامبر(ص) می­فرماید: خانه شیطان­ها(آلودگی­ها) در منزلتان خانه عنکبوت است[14] و در روایتی دیگر می­فرماید: خاکروبه را پشت در نریزید که جایگاه شیطان است.[15]
   یکی دیگر از مسائلی که موجب نظم در زندگی شخصی پیامبر(ص) می­شد نامگذاری اشیاء بر وسایل شخصی بود؛ از اخلاق حضرت بود که حیوانات، اسلحه و اثاث خود را نام­گذاری می­کرد.[16]
 
4-   تقسیم ساعات شبانه روز برای امور مختلف
   یکی از ارکان نظم، انجام دادن به موقع امور است پیامبر(ص) می­فرماید: کارها در گرو وقت خود است.[17]
   بر همین اساس رسول­خدا(ص) چون به خانه می­رفت، اوقات خویش را سه قسمت می­کرد؛ بخشی را برای عبادت خدا، بخشی برای خانواده خود و بخشی را به خود اختصاص می­داد و سپس بخش مربوط به خود را میان خود و مردم تقسیم می­کرد.[18]
 
ب- نظم در امور سیاسی
1-   برنامه­ریزی و نظم در جنگ­ها
   پیامبر(ص) به نظم و سامان­دهی امور جنگی نیز می­پرداخت. به عنوان نمونه پیامبر(ص) سپاه خود را در غزوه خندق سازمان دهی کرد و نگهبانانی بر آن گمارد؛ از جمله به عبادبن بشر فرمان داد. اطراف خندق گشت زنی کرده و مراقب دشمن باشد و مسلمانان هم هنگامی که دشمن را می­دیدند با تیر و سنگ آنها را عقب می­راندند.[19] ایشان در جنگ­ها صفوف یارانش را منظم می­کرد. چنان نظمی که گویی تیرها را در ترکش مرتب می­کند.[20]
   خداوند در این زمینه نیز سفارش کرده است: «خداوند کسانی که در راه او در صفوف منظمی چونان استوار و محکم می­جنگند، دوست دارد.»[21]
   پیامبر(ص) در جنگ بدر نیز مشغول مرتب­کردن صف­ها بود، مردی از اصحاب گفت: ای رسول­خدا اگر در مورد صف­آرایی در این نقطه بی­توجهی شده است، به دستور عمل فرمای و گرنه عقیده من این است که به قسمت بالای این دره بروی پیامبر(ص) فرمود: صف­ها را مرتب کرده، پرچم خود را نصب کرده و آن را تغییر نمی­دهم.[22]
   از عروِة بن زبیر روایت شده که پیامبر(ص) در آن روز صف­ها را مرتب می­فرمود و به صف می­کرد سواد بن غزیه جلوتر از صف ایستاده بود، پیامبر(ص) با چوبه تیری به شکم او زد و فرمود: ای سواد در صف بایست، سواد گفت: به دردم آوردی! تو را سوگند می­دهم به کسی که تو را به حق برانگیخته است که قصاص مرا باز دهی پیامبر(ص) شکم خود را برهنه کرد و فرمود: قصاص کن؛ سواد آن حضرت را بوسید و گفت: می­بینی که فرمان خدا رسیده است، ترسیدم کشته شوم، خواستم که آخرین  عهد من با تو چنین باشد که تو را در آغوش گیرم.[23]
   در غزوه حنین نیز پیامبر(ص) سپاه را سحرگاه مرتب می­فرمود و به صف می­کرد و با تقسیم سپاه پرچم­داری آن را به افرادی چون علی(ع)، سعدبن ابی وقاص، عمربن خطاب، حباب بن منذر و... دادند.[24]
   البته در برخی غزوه­ها چون غزوه احد به علت برخی بی­نظمی­ها و سرپیچی از فرمان رسول­اکرم(ص) شکست مسلمانان رقم خورد. در غزوه
احد پیامبر(ص) آرایش نظامی به سپاه داد؛ پنجاه تیرانداز ماهر در شکاف کوه قرار داد تا از این قسمت حمله کند و دستور داد به ایشان که حتی اگر دیدید که ما کشته شدیم باز هم به فکر یاری از ما نباشید؛ اما در اثر یک بی­انضباطی و سرپیچی از دستورات با مشاهده پیروزی مسلمانان محل خود را ترک و به جمع­آوری غنائم پرداختند. همین بی­انضباطی موجب شد دشمن از همین ناحیه حمله کرده و مسلمانان را شکست دهد.[25]
 
2-   اقدامات سیاسی برای نظم بخشی به امور سیاسی
   پیامبر(ص) اولین اقدامی که پس از مهاجرت به مدینه داشت برای اینکه امور سیاسی را سامان بخشد نیازمند تشکیل یک نظام سیاسی و حکومتی بود اقدامات تأسیسی پیامبر(ص) نیز در همین راستا بود، بیعت عقبه و تعیین نقبا[26] اولین تشکل سیاسی پیامبر(ص) برای ایجاد نظم و انضباط در اداره امور جامعه است. تاسیس مسجد از دیگر اقدامات پیامبر(ص) بود. برای ایجاد نظم الهی و ایجاد وحدت مسجد مدینه را تاسیس کرد که البته مسجد تنها پایگاه عبادی نبود بلکه محل تعلیم و تربیت، مأمن فقیران و مسکینان، مکان دیدارهای رسمی با وفود و...بود.[27] ایشان با تدوین میثاق مدینه[28] که اولین قانون اساسی نیز مشهور شد نظم بیشتری به جامعه بخشید انتخاب کارگزاران و شرح وظایف آنها و فرستادن به مناطق مختلف نیز در همین راستا بود از جمله کارگزاران: عتاب بن اسید به عنوان استاندار مکه منصوب شد[29] معاذ بن حیل در یمن اعزام شد.[30] عمرو بن حزم کارگزار پیامبر(ص) برای جمع­آوری مالیات و صدقات به یمن بود.[31] پیمان حدیبیه اقدام سیاسی دیگر حضرت بود با اینگونه پیمان­ها پیامبر(ص) جامعه اسلامی از هرج مرج و درگیری­ها و اقدامات دور کرد. این پیمان­نامه که میان پیامبر(ص) و مشرکان بسته شد نتایجی درپی­داشت؛ از جمله رفت و آمد مسلمانان به مکه آزاد شد و آنان در مسافرت­های خود به مکه با مسلمانان تماس بیشتری گرفته و از برنامه­های سودمند و تعالیم عالی اسلام آگاه شدند.[32]
 

 



مسعود صفی یاری ::: چهارشنبه 95/7/7::: ساعت 10:4 صبح نظرات دیگران: نظر

سفیر انقلاب در نیویورک

«من از ایران می‌آیم، که زادگاه پرآوازه‌ترین و درعین‌حال ناشناخته‌ترین انقلابهای دوران معاصر است. انقلابی بر پایه‌ی دین خدا و در امتداد راه پیامبران و مصلحان بزرگ الهی؛ راهی به درازای همه‌ی تاریخ بشر.66/6/31»
روزهای پایانی شهریورماه هر سال موعد اجلاس عمومی سازمان ملل متحد است که در آن هر سال رئیس‌جمهور وقت به نمایندگی از کشورمان حضور می‌یابند. حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای به عنوان رییس‌جمهور و به نمایندگی از ملت ایران راهی نیویورک مقر سازمان ملل متحد شدند. سفری که اقدامات در آن می‌تواند الگو و شاخصی برای انجام رسالت «دیپلماسی ایرانی» باشد.

نظر امام
رهبر انقلاب درباره یکی از مقدمات ضروری سفر در آن دوران چنین می‌گویند: «من به یاد می‌آورم که در زمان ریاست جمهوری خود، قصد شرکت در یک مجمع جهانی و ایراد سخنرانی را داشتم. رسمِ من این بود که متن این نوع سخنرانیها را قبلاً خدمت امام ارائه می‌دادم... تا ایشان اگر نظری داشتند، بیان کنند. در مورد آن سخنرانی... ایشان به من گفتند قضیه‌ی تفکیک‌ناپذیری دین از سیاست را هم در متن سخنرانی بگنجانید! من ابتدا تعجّب کردم که آخر این قضیه چه مناسبتی دارد؟! اما چون ایشان فرموده بودند، خود را موظّف می‌دانستم آنچه را که خواسته‌اند، انجام دهم... قضیه تفکیک‌ناپذیری دین از سیاست را در متن آن سخنرانی گنجاندم. نهایتِ سعی‌ام این بود که آن قضیه، در ابتدای متن سخنرانی و جای برجسته‌ای گنجانده شود. 75/12/18»
تبعیت ایشان از نظر امام در گنجاندن تفکیک‌ناپذیری دین از سیاست درحالی است که ایشان در ابتدا امیدی به تاثیر و تناسب این موضوع با سخنرانی نداشتند اما: «بعدها هرچه زمان گذشت، به صحّت نظر ایشان، بیشتر معتقد شدم. همان وقت هم -بعد از آن‌که سخنرانی انجام شد و برگشتم- به دوستانم گفتم: «این فرموده و نظر امام، در ابتدا به نظرم عجیب آمد؛ امّا پس از ایراد سخنرانی، فهمیدم که این فکر کاملاً درست بود.» تاکید مکرّر امام به این خاطر بود که واقعاً... دشمن روی قضیه‌ی تفکیک دین از سیاست، فراوان کارکرده است و از طرف خودیها هم نسبت به قضیه‌ی تفکیک‌ناپذیری خیلی قصور شده است. 75/12/18»

صحبت با مردم دنیا
هدف این سفر علی‌رغم تبلیغات رسانه‌های بیگانه برای از سرگیری مذاکره و رابطه با آمریکا، بهره از فرصت مناسب برای دیپلماسی عمومی انقلاب اسلامی و تلاش برای روشنگری و اقناع افکار عمومی جهانی بود. «آن سالی که بنده برای اجلاس سازمان ملل به نیویورک رفتم، یکی از مسؤولین بلندپایه یکی از کشورهای اروپایی پیش من آمد و گفت: «شما بالأخره باید مسأله خود را با آمریکا حل کنید!» فکر می‌‌‌کردند ما که به نیویورک رفته‌‌‌ایم و در کشور آمریکا هستیم، شاید بتوانند نان را به تنور گرم بزنند! گفتم نمی‌‌‌شود. قضیه سازمان ملل، قضیه دیگری است. من به سازمان ملل آمده‌‌‌ام تا با مردم دنیا حرف بزنم و این ربطی به آمریکا ندارد! مسأله آمریکا، مسأله دیگری است.»

دو واکنش متفاوت
این سخنرانی را «چند کانال تلویزیونیِ اروپایی... مستقیم پخش کردند. چون ممکن بود این سخنرانی تأثیرات زیادی بگذارد، در همان روز یا فردای روز سخنرانی، کشتی «ایران اجر» را در خلیج فارس توقیف کردند!82/2/22» آیت‌ا...‌العظمی خامنه‌ای از تلاش رسانه‌ای غرب برای بایکوت آن سخنرانی و جلوگیری از جریان‌سازی آن چنین می‌گویند «در نیویورک بودیم و هر کانال تلویزیونی را می‌گرفتیم، ماجرای کشتی "ایران اجر" و اقدام به مین‌گذاری‌اش در خلیج فارس، تمام فضای تبلیغاتی امریکا و بلکه دنیا را پُر کرده بود. این کار برای این بود که آن سخنرانی را تحت‌الشّعاع قرار دهند.82/2/22»
از سوی دیگر و برخلاف واکنش رسانه‌ای دشمن، رهبر و مراد "سفیر انقلاب" در مورد این سفر به مردم ایران پیغامی می‌دهند. این پیغام را آیت‌ا...‌العظمی خامنه‌ای در قامت خطیب جمعه تهران به اطلاع مردم می‌رسانند: «من همین حالا خدمت امام بودم - یک ساعت قبل از این -ایشان ضمن این‌که اظهار خشنودى فرمودند از آنچه در این سفر گذشته بود و محتواى این سفر، به من امر کردند که من به شما پیغام ایشان را برسانم، من پیغام امام را -که چند جمله خطاب به نمازگزاران و همه‌ى ملت ایران است- این‌جا نوشتم، فرمودند به مردم بگو که بدانند هیچگونه سازشى ما با استکبار جهانى نخواهیم داشت. [تکبیر نمازگزاران] .... فرمودند... ما بر سر مواضع اصولى خودمان ایستادیم... و فرمودند بدانید که ان‌شاءاللَه پیروزى با ماست.»

 



مسعود صفی یاری ::: چهارشنبه 95/7/7::: ساعت 9:23 صبح نظرات دیگران: نظر

حزب الله پیروز است

رهبر انقلاب اسلامی در سال‌های اخیر صحنه سیاسی اجتماعی کشور را صحنه تقابل دو جریان فکری ارزیابی کرده‌اند که یکی راه‌حل «مشکلات را تکیه‌ی به بیگانگان و تذلّل در مقابل دیگران 92/06/14» میداند و دیگری معتقد است که «مشکلات را با نیروی خودمان، با توان داخلی خودمان باید حل کنیم. 92/06/14» تقابلی که در واقع، امروز محل تلاقی جریان اصیل انقلاب و جریان غربگرا است. سرانجامِ این تقابل و سرنوشت نهایی این مصاف فکری، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نیز بر اساس آیات محکم الهی برای مؤمنین و مخاطبان کلام الهی روشن است: پیروزی از آن حزب‌اللهی‌هاست اما واضح است که رسیدن به این نتیجه به همین سادگی نیست و چنین نیست که صرف اهل جبهه حق‌بودن موجب پیروزی بر باطل شود. «یک جبهه‌ای دارد حق را دنبال میکند؛ جبهه‌ی مقابل او به دنبال باطل است. یک وقت هست که این جبهه‌ی حق میترسند؛ خب بله، معلوم است که شکست میخورند؛ حقند، اما شکست میخورند. یک وقت هست که بی‌صبری نشان میدهند، البته شکست میخورند؛ یک وقت حرف حق دارند، اما به لوازمش عمل نمیکنند، دنبال دنیا و مادیت و عشرتند، البته شکست میخورند. خدای متعال چک سفیدی نداده است که شما چون برحقید، حتماً پیروز خواهید شد. 90/7/22» سه شرط مهم برای تحقق پیروزی جریان حق در مقابل باطل وجود دارد:
یک. توکل
یکی از چالش‌های اصلی در برابر جبهه حق، تزریق یأس و نامیدی از تداوم مبارزه و   کار است. «از نقشه‌های خیلی روشن و از دست‌های روشده‌ی شیطان یکی این است: زودتر از موعد، شکست جبهه‌ی الهی و رحمانی را اعلام بکند که بله، شما شکست خوردید، ... بالاترین بن‌بست‌ها ... در این بن بست‌ها، یک مؤمن متوکل چه می‌کند؟ اتکای به خدا.... به نظر من دو بالِ نیرومند برای پرواز انسان در تلاش‌های زندگی، یکی صبر است، یکی توکل. هر امتی که این دو بال را داشت، از تیررس دشمن‌های خاکی به کل دور خواهد شد. 53/6/29»
دو. عمل متعهدانه
ایمان همان حقیقت زلالی است که میتواند اهالی‌اش را از گردنه‌های سخت و چالش‌های دشوار عبور دهد. اما کدام ایمان؟ «ایمانی از نظر اسلام ارزش دارد که با عمل، با مسئولیت، با تکلیف، با تعهد همراه است. اگر تعهدی احساس نکردی، در مؤمن بودنِ خودت شک کن. 53/7/31» ایمان اگر «با تعهدهای عملی همراه نبود، منتظر نتیجه‌هایش هم نباش، منتظر نصرت در دنیا نباش... آن ایمانی که تعهد در کنارش نیست...پیروزیِ او را تضمین نمی‌کند...خلاصه یک کلام، بهشت دنیوی و اخروی را به او نمی‌دهد. 53/7/31»
سه. اطاعت
«وَ یَقولونَ آمَنّا بِاا...ِ وَ بِالرَسولِ [عده‌ای] می‌گویند ایمان آورده‌ایم به خدا و به پیامبر، «وَ اَطَعنا» و فرمان برده‌ایم. این ادعاها را می‌کنند، که ادعا کردنش آسان است، اما «ثُمَّ یَتَوَلّی فَریقٌ مِنهُم مِن بَعدِ ذلِکَ» پس از این ادعا، گروهی از آنان رو برمی‌گردانند، وقتی که رو برگرداندند، صحبت از کفار نیست، صحبت از مرتدین نیست که یکهو قهر می‌کنند، از عالم اسلام خارج می‌شوند، می‌روند؛ نه، صحبت از همین مؤمنین معمولی داخل جامعه‌هاست. اینجاست که در کنار توکل و عمل صالح، "اطاعت از ولایت"  شرط سوم پیروزی برای جریان مومن انقلابی شکل می‌گیرد. «این کلام مؤمنین است که در قرآن به آن اشاره شده است که میگویند «سَمِعنا وَ اَطَعنا پس از آنکه آگاهانه ایمان آوردیم، آن وقت اطاعت هم ورزیدیم. «وَ اَولئِکَ هُمُ المُفلِحونَ» آنانند آن کسانی که به هدف و مقصود دست یافتند. 53/7/1» آزمون اطاعت از احکام خدا و رسول و امروز آزمون ولایت‌پذیری پیش روی کسانی است که ادعای ایمان به اسلام ناب و پیروی اصول انقلاب اسلامی را دارند.
و در پایان، تحقق وعده پیروزی بسیار نزدیک است. چه آنکه در عرصه میدان و عمل «جوانهایی... امروز در این کشور برای احیاء اسلام، برای اقامه‌ی دین با جد مشغول کارند، بحمدا... روزبه‌روز دارند زیاد میشوند. اینها همانهایی هستند که به فضل الهی، به حول‌وقوّه‌ی الهی، هر دشمنی از جمله آمریکا و صهیونیست را به زانو خواهند فکند.95/6/30» و این جوان مؤمن انقلابی ثابت خواهد کرد که حزب‌ا... پیروز است.

 



مسعود صفی یاری ::: چهارشنبه 95/7/7::: ساعت 9:9 صبح نظرات دیگران: نظر

احادیث عزاداری

حدیث اول

 

آتش عشقِ حسینی

قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه و آله :

اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فی قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرَدُ اَبَداً.

ترجمه :

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:

 

برای شهادت حسین علیه السلام ، حرارت و گرمایی در دلهای مؤ منان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.

جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 556

حدیث دوم

عاشورا، روز غم

قال الرّضا علیه السّلام :

مَنْ کانَ یَوْمُ عاشورا یَوْمَ مُصیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُکائِهِ جَعَلَ اللّهُ عَزّوَجَلّ یَوْمَ القیامَةِ یَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرُورِهِ.

ترجمه :

امام رضا علیه السّلام فرمود:

هر کس که عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند روز قیامت را برای او روزشادی و سرورقرار می دهد.

بحارالانوار، ج 44، ص 284

حدیث سوم

محرّم ، ماه سوگواری

قال الرّضا علیه السّلام :

انَ اَبی اِذا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لا یُری ضاحِکاً وَ کانَتِ الْکِاَّبَةُ تَغْلِبُ عَلَیْهِ حَتّی یَمْضِیَ مِنْهُ عَشْرَةُ اَیّامٍ، فَاِذا کانَ الْیَوْمُ العْاشِرُ کانَ ذلِکَ الْیَوْمُ یَوْمَ مُصیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُکائِهِ ... . 

ترجمه :

امام رضا علیه السّلام فرمود:

هرگاه ماه محرّم فرا می رسید، پدرم (موسی بن جعفرعلیه السّلام ) دیگر خندان دیده نمی شد و غم و افسردگی بر او غلبه می یافت تا آن که ده روز از محرّم می گذشت ، روز دهم محرّم که می شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود.

امالی صدوق ، ص 111

 

حدیث چهارم

دیده های خندان

قالَ رسولُ اللّه صلّی اللّه علیه و آله :

یا فاطِمَةُ! کُلُّ عَیْنٍ باکِیَهٌ یَوْمَ الْقیامَةِ اِلاّ عَیْنٌ بَکَتْ عَلی مُصابِ الْحُسَینِ فَاِنِّها ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعیمِ الْجَنّةِ.

ترجمه :

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:

فاطمه جان !روز قیامت هر چشمی گریان است ؛ مگر چشمی که در مصیبت و عزای حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهای بهشتی مژده داده می شود.

بحارالانوار، ج 44، ص 293

حدیث ششم

بودجه عزاداری

قالَ الصّادق علیه السّلام :

قالَ لی اَبی : یا جَعْفَرُ! اَوْقِفْ لی مِنْ مالی کَذا وکذا النّوادِبَ تَنْدُبُنی عَشْرَ سِنینَ بِمنی اَیّامَ مِنی .

ترجمه :

امام صادق علیه السّلام می فرماید:

پدرم امام باقر علیه السّلام به من فرمود:

ای جعفر! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه خوانان کن که به مدّت ده سال در (منا) در ایام حجّ، بر من نوحه خوانی و سوگواری کنند.

بحارالانوار، ج 46، ص 220  

حدیث هفتم

نوحه خوانی سنّتی

عَن اَبی هارونَ المکفوفِ قال :

دَخَلْتُ عَلی ابی عَبْدِاللّه علیه السّلام فَقالَ لی : اَنْشِدْنی ، فَاءَنْشَدْتُهُ فَقالَ: لا، کَما تُنْشِدوُنَ وَ کَما تَرْثیهِ عِنْدَ قَبْرِه ...

ترجمه :

ابو هارون مکفوف می گوید:

خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیدم . امام به من فرمود: (برایم شعر بخوان ). پس برایش اشعاری خواندم .

فرمود: اینطور نه ، همان طور که (برای خودتان ) شعرخوانی می کنید و همانگونه که نزد قبر حضرت سیدالشهدا مرثیه می خوانی .

بحارالانوار، ج 44، ص 287

 

حدیث هشتم

پاداش شعر گفتن برای حسین علیه السّلام

قال الصّادق علیه السّلام :

ما مِنْ اَحَدٍ قالَ فی الحُسَینِ شِعْراً فَبَکی وَ اَبکْی بِهِ اِلاّ اَوْجَبَ اللّهُ لَهُ الْجَنّةً وَ غَفَرَ لَهُ.

ترجمه :

امام صادق علیه السّلام به جعفربن عفان فرمود:

هیچ کس نیست که درباره حسین علیه السّلام شعری بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و او را می آمرزد.

رجال شیخ طوسی ، ص 289

حدیث نهم

سرودن برای اهل بیت علیهم السّلام

قال الصّادق علیه السّلام :

مَنْ قالَ فینا بَیْتَ شِعْرٍ بَنَی اللّهُ لَهُ بَیْتاً فیِ الْجَنَّةِ.

ترجمه :

امام صادق علیه السّلام فرمود:

هرکس در راه ما و برای ما یک بیت شعر بسراید، خداوند برای او خانه ای در بهشت ، بنا می کند.

وسائل الشیعه ، ج 10، ص 467

حدیث دهم

اصحاب مدح و مرثیه

قال الصّادق علیه السّلام :

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی جَعَلَ فیِ النّاسِ مَنْ یَفِدُ اِلَیْنا وَ یَمْدَحُنا وَ یَرْثی لَنا.

ترجمه :

امام صادق علیه السّلام فرمود:

خدا را سپاس که در میان مردم ، کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و بر ما وارد می شوند و ما را مدح و مرثیه می گویند.

وسائل الشیعه ، ج 10، ص 469

 



مسعود صفی یاری ::: چهارشنبه 95/7/7::: ساعت 8:57 صبح نظرات دیگران: نظر

کنسرت های موسیقی و سوالات بی پاسخ

مسعود صفی یاری

با داغ شدن تنور کنسرت ها که هر از چند گاهی به دلایل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی رخ مینمایاند مباحث و اظهار نظر ها در این خصوص نیز داغ شده و مخالفان و موافقان هر یک با استفاده از تریبون های در اختیار به تبیین مواضع خود میپردازند از جمله علی مطهری در سفر به زنجان و در گرد همایی حامیان دولت تدبیر و امید استان زنجان، نهی از منکر و تذکر امام جمعه مشهد مقدس در خصوص کنسرت ها را نوعی تفکر فدرالی  حاکمیت دوگانه و خود مختاری تلقی کرده و از دولت درخواست نموده در مقابل آن بایستید و پیامد آن رسانه های همسو به توپخانه ای مشترک علیه عناصر متدین و انقلابی که دغدغه ای جز رعایت حریم شرعی و اخلاقی نداشته اند تبدیل شده است.

آنچه مسلم است این است که هر چند اصل موسیقی در اسلام منع شرعی ندارد اما در غالب آنچه امروز به عنوان موسیقی و در قالب کنسرت ها به شکل فراگیر و با پشتوانه های خاص و ویژه در سطح کشور اجرا میشوند تامل جدی و نگرانی عمیقی وجود دارد و بروز این اتفاق در نظامی که داعیه دار پرچمداری حکومت اسلامی در جهان کفر و نفاق است تاثیر و تاسف انسان را بیشتر میکند هرچند بحث در این موضوع بسیار است اما آنچه در این مقاله آمده است بخشی از پرسش های زیادی است که در این حوزه وجود دارد که تعمیق در آن خود بخشی از پاسخ آن است.

  1.  در قانون اساسی جمهوری اسلامی  ، جامعه ایران جامعه ای بر اساس اصول و ضوابط اسلامی مبتنی بر جهانبینی اصیل اسلامی تعریف شده است. برگزاری کنسرت های مبتذل، مختلط و خلاف شأن در سراسر ایران اسلامی بخصوص در شهر های مذهبی چه سنخیتی با این فراز از قانون اساسی دارد؟ چه تمهیداتی برای مقابله با قانون شکنی رایج در حوزه موسیقی به عمل آمده است؟

  2. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران قوه مجریه موظف به راهگشایی برای ایجاد جامعه اسلامی است آیا ترویج و اصرار بر موسیقی های مبتذل و لهوی منجر به ایجاد جامعه ای اسلامی میشود؟ آیا نگاه افراطی در موسیقی از مختصات جامعه اسلامی است؟

  3. در اصل سوم قانون اساسی می خوانیم: دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است در ایجاد محیطی مساعد برای رشد فضائل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی همه امکانات خود را بکار ببرد. آیا برگزاری کنسرت های رایج در کشور مصداق تقوی و ایمان بوده یا مظاهر فساد و تباهی و آیا خروجی کنسرت ها محیط را برای رشد فضایل اخلاقی مبتنی بر اسلام ناب فراهم میکند؟

  4. در اصل چهارم قانون اساسی تطبیق کلیه قوانین و مقررات فرهنگی با موازین اسلامی لازم الاجرا شمرده شده است قوانین صدور مجوز های مربوط به کنسرت های کذایی با کدام یک از موازین اسلام مطابقت دارد؟

  5. بر اساس اصل هشتم قانون اساسی دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای است همگانی. اصولا غالب کنسرت های برگزار شده در قالب معروف میگنجد یا در قالب منکر؟ پر واضح است شاخصه های منکر بودن و معروف بودن را هم احکام شرعی و فقهی معین نموده و بر اساس ذائقه های سیاسی، باندی و با تفکرات لیبرالی تعیین نمیشود. این نوع کنسرت ها بر اساس شاخصه های شرعی و فقهی قطعا مصداق معروف نیستند. بنابر این سوال این است چرا برخی مسئولان، گروه ها، افراد و رسانه ها اصرار به ترویج منکرات و جلوگیری از اظهار نگرانی متدینین در این خصوص دارند؟ مگر نهی از منکر واجب شرعی نیست؟ مبادا به جایی برسیم که منکر ها و معروف ها جابجا شوند و کسی جرأت نهی از منکر را نداشته باشد که از نشانه های آخر الزمان است.

  6. اصل دهم قانون اساسی مقرر کرده همه برنامه ریزی ها باید در جهت پاسداری از قداست و استواری در روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد. نقش کنسرت ها در حوزه خانواده آیا نقش تقویتی و تحکیمی است و یا به سست شدن مبانی و بنیان های اخلاقی خانواده دامن میزند؟

  7. ده ها آیه و روایت در آموزه های دینی وجود دارد که ناظر به آسیب زا بودن موسیقی های لهوی و حرمت آن است. از سوی دیگر دلایل و نشانه های زیادی نیز دال بر لهوی بودن بسیاری از کنسرت های موسیقی  وجود دارد.اصرار برخی مسئولین فرهنگی و هنری نظام بر توسعه و گسترش فرهنگ کنسرتی در جامعه ریشه چه نوع تفکر و دیدگاهی دارد؟

  8. موسیقی لهوی در اسلام جزء گناهان کبیره محسوب شده و هم بر نوازنده و هم بر شنونده حرام شده است. بسیاری از کنسرت های اجرا شده به دلیل رعایت نشدن شئونات شرعی و اخلاقی معجونی از گناهان کبیره هستند. چه توجیهی برای ترویج اینگونه امور وجود دارد؟

  9. مقام معظم رهبری فرموده اند، ترویج موسیقی با اهداف عالیه نظام جمهوری اسلامی منافات دارد. چه دلیل و توجیهی برای این همه افراط در عرصه موسیقی در جامعه اسلامی وجود دارد؟

  10. نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بر پایه ایثار گری و مجاهدت صد ها هزار شهید و جانباز و ایثارگر شکل گرفته است. وصیت نامه های شهدا که منشور حرکت تعالی بخش انقلاب اسلامی است مملو از توصیه به تقوا، دیانت، ارزش های اخلاقی و حراست از آرمان های انقلاب اسلامی است ؟چرا حرکت بخش هنری و به ویژه موسیقی بر خلاف مشی شهدا تنظیم شده است؟

  11. در جامعه ای که سال ها با تحریم سنگین و بی رحمانه دشمن مواجه است آیا توسعه و ترویج اینگونه کنسرت ها از مصادیق مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن به شمار میآید یا جزئی از نقشه تهاجمی شمرده میشود؟

  12. موسیقی مطرب و لهوی از نگاه همه فقهای شیعه حرام است و موسیقی حلال از منظر فقهای شیعه و مقام معظم رهبری آن نوع از موسیقی است که انسان را از معنویت، خدا و ذکر غافل نکند و مناسب مجالس لهو و عیاشی نباشد چه میزان از امکانات و ظرفیت های نظام برای تولید موسیقی فاخر بکار رفته است و اصولا بعد از قریب به 4 دهه از پیروزی انقلاب اسلامی نسبت موسیقی های فاخر با تعریف شرعی و فقهی با موسیقی های لهوی با تعریف شرعی و فقهی چه میزان است؟

  13. در شرایط امروز بحث فراگیری آسیب های اجتماعی به شدت نگران کننده شده است. آیا برگزاری کنسرت های موسیقی بر اساس رویه جاری منجر به کاهش آسیب های اجتماعی خواهد شد؟  یا دامنه آسیب ها را افزایش خواهد داد؟

  14. آیا برگزاری برگزاری کنسرت ها دو شاخصه اصلی سبک زندگی اسلامی ایرانی"حیا" و "غیرت" را تقویت میکند یا روند حیا ستیزی و غیرت زدایی را دنبال میکند؟

  15. مدافعین سرسخت کنسرت ها که امروز قانون مند هم شده اند و صدور مجوز قانونی کنسرت ها از سوی فرهنگ و ارشاد را مستمسک خود  قرار داده اند چرا در خصوص اعمال قانون در مواجهه با بی حجابی و بد پوششی دلواپس شده و جو سازی میکنند؟

  16. حجاب امری شرعی با پشتوانه بسیار قوی اعتقادی و اجتماعی است و در مبانی فکری و هویتی انقلاب اسلامی جایگاه بسیار ویژه ای دارد ولی همواره این واجب شرعی مورد بی مهری دولت های گوناگون قرار گرفته و دولتمردان با عذر تراشی و بهانه های مختلف از پیگیری جدی اجرایی شدن این واجب و امر قانونی فرار میکند اما موسیقی که نسبت به حجاب و پوشش اسلامی فاقد وجاهت شرعی و اخلاقی بوده و صرفا در صورت غیر مطرب بودن مجاز شمرده شده این همه موارد اقبال برخی از دولتمردان نظام اسلامی قرار گرفته و به چالشی اساسی بین آنان و متدینین و انقلابی ها تبدیل شده. دلایل و ریشه های این نوع تفکرات و اقدامات معکوس چیست؟

  17. اخیرا یکی از اصحاب موسیقی اعلام کرده که اگر موسیقی و کنسرت شهید بخواهد من حاضرم اولین شهید این راه باشم . این نوع تفکر ریشه در چه اعتقادی دارد. شهادت قدسی ترین و والاترین مقام معنوی است که اولین شرط آن اخلاص و قصد قربت است را در موضوعاتی مانند کنسرت های مسئله دار هزینه کنیم؟ آیا این گونه قرائت و برداشت از اسلام خطرناک نیست؟

  18. مقام معظم رهبری اخیرا موضوع ولنگاری فرهنگی را مورد تاکید قرار داده و مسئولین فرهنگی را به پرهیز از آن فرا خوانده اند. نسبت کنسرت های موسیقی که معمولا توام با اختلاط حجم وسیع محرم و نامحرم ، کشف حجاب، رقص فردی و جمعی  و خارج شدن از حالت عادی است، با ولنگاری فرهنگی چیست؟ و تکلیف دولت در مقابل این نوع ولنگاری چیست؟

  19. وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی در پاسخ به انتقادات و توجیه برگزاری کنسرت ها گفته که جامعه ایرانی نیاز به شادی و امید دارد. گویا از نظر آقایان هدف وسیله را توجیه میکند. آیا شادی منبعث از گناه و امید برخاسته از زیر پا گذاشتن ارزش های دینی و اخلاقی میتواند شرعی باشد؟ ایشان کنسرت ها را شرعی، عرفی و قانونی خوانده ولی ذکر نکرده که این فتواها در کدام مکتب فقهی و بر اساس فتوای کدام مرجع تقلید بیان شده است.  وانگهی شادی واقعی و امید آفرین نه در برگزاری کنسرت های آسیب خیز که در اشتغال زایی برای فرزندان این مردم، رفع مشکلات اقتصادی و رفع آسیب های اجتماعی و اخلاقی جامعه حاصل میشود که متاسفانه مورد بی مهری قرار گرفته است.



مسعود صفی یاری ::: سه شنبه 95/6/16::: ساعت 9:46 صبح نظرات دیگران: نظر

بیانات منتشرنشده رهبر انقلاب درباره زن و خانواده؛

اساس خانواده با امواج بی‌رحمانه‌ غرب دچـار تـهدید است

هفته‌نامه خط حزب‌ا... برای اولین بار بخشی از بیانات رهبر انقلاب که در ماه‌های اخیر در دیدار با  
هیأت امنای هم‌اندیشی تحکیم خانواده ایراد شده است را به مناسبت اول ذیحجه، سالروز ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما منتشر می‌کند. 

از دیدگاه حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای «مسئله‌ی زن و خانواده برای کشور، جزو مسائل درجه‌ی یک است... و
جامعه‌ی اسلامی، بدون بهره‌مندی از نهاد خانواده‌ی سالم، سرزنده و بانشاط، اصلاً امکان پیشرفت ندارد. 14/10/90»  از دیگر سو  نهاد خانواده طراز انقلاب اسلامی به عنوان تربیت‌کننده و نگاهدار نیروی مومن و انقلابی، نقشی کلیدی در تحقق جامعه مومن و انقلابی دارد.از همین رو  هفته‌نامه خط حزب‌ا... برای اولین بار بخشی از بیانات رهبر انقلاب که در ماه‌های اخیر در دیدار با  هیأت امنای هم‌اندیشی تحکیم خانواده ایراد شده است را به مناسبت اول ذیحجه، سالروز ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (سلام الله علیهما) منتشر می‌کند.

رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای در دیدار با هیأت امنای هم‌اندیشی تحکیم خانواده بر 3 اصل مهم تسهیل ازدواج، جلوگیری از متلاشی شدن خانواده (طلاق) و هدایت رفتارهای داخل خانواده تاکید کردند. حضرت آیت ا... خامنه‌ای در این دیدار فرمودند: «اساس خانواده با امواج خیلی تند و بی‌رحمانه‌ی تبلیغات غربی دچار تزلزل و تهدید است... بنابر این کار حمایت و حراست از بقای خانواده و حراست از خانواده، کار بسیار مهمی است... این قضیه ، قضیه خیلی عمیقی است.» رهبر انقلاب همچنین  در بخش دیگری از سخنان خود به موضوع سلامت درون خانواده پرداختند.  فرازی از بیانات رهبر معظم انقلاب در این دیدار به این شرح است:  «...در جامعه‏ى ما متأسّفانه به تَبَع خیلى از جاهاى دنیا، شأن زن شناخته‏نشده است. در نظر اسلام و در نگاه کلّى‏اى که اسلام دارد، زن همان است که در این جمله‏ى«اَلمِرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَه» است؛ مثل یک گل. یک گل، وجودش لازم است و نگهدارى‏اش لوازمى دارد: وَ لَیسَت بِقَهرَمانَه؛ منظور از قهرمان، این قهرمان متعارف ما نیست، قهرمان یعنى کارگزار؛ یعنى در واقع رئیس خدمه. این‏جورى نیست که خانم در خانه‏ى شما مسئول خدمتگزارى باشد، حالا ولو به‏عنوان رئیس خدمه؛ قضیّه این نیست.  وَ لَیسَت بِقَهرَمانَه؛ قهرمان در تعبیرات عربى و در اصطلاحات رایجِ ادبیّات عرب عبارت است از آن‏کسى که ملک شما را برایتان اداره میکند؛ یعنى کارهایتان را انجام میدهد؛ وقتى‏ شما صاحب یک ملکى هستید، یک قهرمانى دارید؛ میگوید زن این‏جورى نیست.  حالا شما ببینید اگر در یک خانواده‏اى، در یک جامعه‏اى، به زن با این چشم نگاه بشود، اوّلاً تکریم او، حفظ حرمت او، برخورد ملاطفت‏آمیز با او و مسائل فراوانى که دنبالش هست، چقدر موجب میشود که زن احساس امنیّت کند، احساس آرامش کند.  در اسلام نگفته‏اند که زن نرود بیرون کار کند؛ اصلاً این نیست. حالا اینکه بعضى از مخالفین این گرایش اسلامىِ زن، فوراً میچسبند به اینکه شما نصف نیروى کار جامعه را معطّل میگذارید، چنین چیزى نیست؛ کسى نگفته کار نکنند، اگر میتوانند کار کنند، کار کنند؛ منتها با این دید کار کنند، با این نگاه کار بکنند؛ کارى که به آنها محوّل میشود کارى باشد که با ریحانه‏بودن جور در بیاید، متناسب باشد.  و البتّه مهم‏ترین مسئولیّت زن هم کدبانویى است؛ معناى کدبانویى خدمتگزارى نیست، معنایش این است که محیط خانواده را براى فرزندان و براى همسر یک محیط امن و آرام و مهربانى میکند، با مهربانى خودش، با عزّتى که در خانه براى او فرض میشود...» حضرت آیت ا... خامنه‌ای از دست اندرکاران موضوع خانواده خواستند کار را بلند مدت ببینند و پی‌در‌پی با فکرهای ابتکارآمیز، خروجی کار را ملاحظه کنند.

 



مسعود صفی یاری ::: سه شنبه 95/6/16::: ساعت 9:42 صبح نظرات دیگران: نظر

انتظار رهبر انقلاب اسلامی از« مسجد تراز انقلاب اسلامی»

مأموریت بچه مسجدی ها

«حضور جوانان و روحیه‌های بسیجی باید محیط مسجد را زنده و پرنشاط و آینده‌پو و لبریز از امید سازد. 89/7/18» از منظر رهبر انقلاب جایگاه مسجد در ساختن آینده نقش مهمی است. «مسجدی که جایگاه نماز است و مظهر آمیختگی دنیا و آخرت و پیوستگی فرد و جامعه در دیدگاه و اندیشه‌ی مکتب اسلام است. 89/7/18» حضور و فعالیت جوانان مومن انقلابی در مسجد  باید آینده را بسازد. «آشنا کردنِ جوانان، با صفا و بهجتی که در نماز و ذکر هست، خدمتی بزرگ به آنان و به آینده‌ئی است که باید با دست توانا و عزم جوانانه‌ی آنان ساخته و پرداخته شود. سفارش اینجانب آن است که مسجد را نیز همچون دلهای جوان، پاکیزه و پیراسته، و لبریز از شور و انگیزه‌ و نشاط کنید.88/8/12».«با این نگاه، دل‌های ما برای مسجد می‌تپد و از شوق و احساس مسئولیت، لبریز می‌گردد. 89/7/18» 
برای رسیدن به «مسجد طراز اسلامی»، «امامان جماعت، هیئتهای امناء، خادمان موظف و متبرّع، هر یک باید بخشی از این کار بزرگ و اثرگذار را بر دوش خود حس کنند. 88/8/12» در ادامه مسئولیت هر یک از خدمتگزاران مسجد یا همان "بچه مسجدی‌ها" می‌آید.

1.  امام جماعت
«امام جماعت باید آماده‌سازی خویش برای طبابت معنوی را وظیفه حتمی خود بداند. [زیرا] روحانی پرهیزگار، خردمند، کارشناس و دلسوز در مسجد، همچون پزشک و پرستار در بیمارستان، روح و مایه‌ی حیات مسجد [است]. روحانی دانا و مسئولیت‌پذیر و پرهیزگار میتواند و میباید محور منظومه‌ی تلاش مقدس برای عمران مساجد و پرداختن به آرایه‌های معنوی و ظاهری آن باشد. 89/7/18»  «ائمه‌ی محترم جماعات، مساجد را از همیشه فعال‌تر کنند و آموزش ترجمه و مفهوم و روح نماز را به شکل نوین و جذاب، در برنامه‌های خود بگنجانند.76/7/7»  «امام جماعت، غمگساری و راهنمایی و همدلی را در کنار اقامه‌ی نماز، در آن مهبط رحمت و هدایت الهی (مسجد) به نمازگزاران هدیه کند. 80/6/15»   «امامان محترم جماعت اگر خود بر اثر کهولت و غیره نمی‌توانند وظیفه‌ی رابطه و اُنس و راهنمایی را برای نمازگزاران بویژه جوانان فراهم کنند، در کنار خود فضلای جوان و پرنشاط را به کار گیرند و آنان را در کار با خود شریک سازند. 80/6/15»   «مدیریت محتوایی و معنویِ مسجد که بر دوش روحانی مسجد است باید خردمندانه و مسئولانه، و حتی عاشقانه باشد. 90/7/19»   «امام جماعت به تماس و رابطه با مأمومین بپردازد. 92/6/13»    «نماز صبح در مساجد اقامه شود. 31/6/75»   «چه نیکوست که دانش آموزان برجسته و ممتاز در هر محل، در مسجد و در برابر چشم مردم و از سوی امام جماعت، تشویق شوند. 89/7/18»
2. متولیان ومدیران مساجد
 «بصورت کامل از ظرفیت شوق‌آوری و شورآفرینی مساجد برای جذب قشرهای مختلف مردم و تبلیغ مفاهیم و معارف اسلامی بهره‌گیری شود. 84/5/30»  «دست‌اندرکاران اداره‌ی مساجد برای رونق بخشیدن روزبه‌روز به نماز، با کیفیت مطلوب،  در میان مردم به‌ویژه جوانان و نوجوانان احساس مسئولیت کنند. 91/6/15»    «زمزمه‌ی محبت متولیان و مدیران و امنای مساجد، باید دلهای پاک جوانان را مجذوب و مشتاق کند. 89/7/18»   «باید با برنامه‌ریزی صحیح و استفاده از ابزارهای فرهنگی، هنری، عمران معنوی مساجد را تقویت کرد و از ظرفیت شوق‌آوری و شورآفرینی مساجد برای جذب قشرهای مختلف مردم و تبلیغ مفاهیم و معارف اسلامی، بهره‌گیری کامل کرد.84/5/30»   «پخش صداهای آزاردهنده بویژه در شب و هنگام آسایش مردم، کاری ناروا و در مواردی خلاف شرع است. تنها صدائی که باید از مسجد در فضا طنین بیفکند بانگ اذان با صوت خوش و دلنواز است. 89/7/18»     «مسجد در همه جا باید پاکیزه، زیبا و آرامبخش باشد. 90/7/19»

3. مجموعه فعالان مسجد
«حضور جوانان و روحیه‌های بسیجی باید محیط مسجد را زنده و پرنشاط و آینده‌پو و لبریز از امید سازد. 89/7/18»  «میان مسجد و مراکز آموزشی در هر محل، همکاری و پیوند تعریف شده و شایسته‌‌ای برقرار گردد. 89/7/18»  «مسجد باید رابطه‌ی خود را با جوانانی که ازدواج میکنند، با کسانی که به موفقیتهای علمی و اجتماعی و هنری و ورزشی دست می‌یابند، با صاحب همّتانی که کمک به دیگران را وجهه‌ی همت میسازند، با غمدیدگانی که غمگساری می‌جویند، و حتی با نوزادانی که متولد میشوند، برقرار و مستحکم کند. 89/7/18»  « مساجد، [باید] به شکل شایسته غبارروبی شود.75/6/31»   «خدمت به مسجد، کاری مردمی و همگانی شمرده شود. 75/6/31»

 



مسعود صفی یاری ::: شنبه 95/5/30::: ساعت 12:33 عصر نظرات دیگران: نظر

عبدالله بنیادی

نردبان آسمان

حضرت امام راحل رحمة الله علیه،در وصیت نامه اش چنین فرمود:«ما مفتخریم که کتاب «نهج البلاغه» که بعد از قرآن بزرگ ترین دستور زندگی مادّی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی بخش بشر است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است از امام معصوم ماست. »

 

ای نام تو زینت زبان ها // وی یاد تو مونس روان ها
چون قالب بی روان نماید // بی نام تو نامه و بیان ها (1)
سال گذشته مزین به نام مبارک مولا علی بود. نه تنها در این سال که در همه زمان ها باید این شخصیت آسمانی را برای تشنگان معرفت معرفی کرد. یکی از راه های شناخت ابعاد مختلف این انسان آسمانی استفاده از کتاب گران سنگ «نهج البلاغه» است. مبلّغان باید برای تبیین شخصیت مولی الموحدین و ارائه معارف بلند دین از کتاب نهج البلاغه بهره گیرند و این کتاب ارزشمند را به مخاطبان خود معرفی نمایند. ما در این نوشتار تلاش خواهیم کرد کتاب شریف نهج البلاغه را از نگاه بزرگان شیعه و غیر شیعه مورد بررسی قرار دهیم.
یک دهان خواهم به پهنای فلک // تا بگویم وصف آن رشک ملک (2)


نهج البلاغه و ما ادراک ما نهج البلاغه! 
نهج البلاغه، گنجینه پایان نا پذیر دانش ناب الهی است.
نهج البلاغه، اقیانوس خروشان و موّاج علوم علوی است.
نهج البلاغه، خورشید درخشان آسمان فصاحت و بلاغت است.
نهج البلاغه، چشمه سار هماره جوشان معارف توحیدی است.
نهج البلاغه، معلم عشق و معرفت است و درس سیر و سلوک.
هر چه گویم عشق را شرح و بیان // چون به عشق آیم خجل باشم از آن (3)
نهج البلاغه، سخن راد مردی است که جامع خوبی ها، آیت عظما و مظهر کامل اسمای حسنای پروردگار بود.
نهج البلاغه، نردبان معراج انسان به آسمان عشق و عرفان است.
نردبان آسمان است این کلام // هر که از آن بر رود آید به بام
نی به بام چرخ کان اخضر بود // بل به بامی کز فلک برتر بود (4)
نهج البلاغه، دائرة المعارف عظیم فرهنگ اسلامی و دانشگاه بزرگ الهیات است.
نهج البلاغه، شاهکاری است جاودان و منشوری است و ماندگار که از هر مقوله ای مقاله ای دارد.
با آن که نزدیک به چهارده قرن از تاریخ صدورش می گذرد، هرگز غبار کهنگی بر چهره اش ننشسته است و گویا هر روز، تازه به تازه نو به نو ظهور می کند و تشنگان معرفت را از آب حیات و گوارایش سیراب می کند.
«کلام العلی علی الکلام»
این شرح بی نهایت کز حسن یار گفتند // حرفی است از هزاران کاندر عبارت آمد (5)
گرچه نهج البلاغه ترجمه و شرح های فراوانی دارد، امّا باید اعتراف کرد که همچنان ناشناخته است.
تمام دانشمندان و اندیشوران و ادیبانی ـ اعم از شیعه و سنی و مسیحی ـ که با این کتاب شگفت انگیز رو به رو شده اند مجذوب آن گشته و زبان به ستایش گشوده اند. اینک سخنی چند از این عالمان و اندیشمندان و فرهیختگان را مرور می کنیم:
حضرت امام راحل رحمة الله علیه آن پیر عارف، در وصیت نامه سیاسی الهی اش چنین فرمود:
«ما مفتخریم که کتاب «نهج البلاغه» که بعد از قرآن بزرگ ترین دستور زندگی مادّی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی بخش بشر است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است از امام معصوم ماست. » (6)
و همان سفر کرده که صدها قافله دل همره خود داشت، در پیام به گنگره نهج البلاغه این گونه نگاشت:
«کتاب نهج البلاغه که نازله روح او [امیر المؤمنان علیه السلام] است، برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و در حجاب خودخواهی، معجونی است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعه ای است دارای ابعادی به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی؛ از زمان صدور تا هر چه تاریخ به پیش رود و هر چه جامعه ها به وجود آید و دولت ها و ملّت ها متحقق شوند و هر قدر متفکّران، فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند.
هان! فیلسوفان و حکمت اندوزان، بیایند و در جملات خطبه اوّل این کتاب الهی به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق و وجدان خود برای درک واقعی آن ارضا کنند؛ به شرط آن که بیاناتی که در این میدان تاخت و تاز شده است آنان را فریب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست بازی ندهند و نگویند و بگذرند؛ تا میدان دید فرزند وحی را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف کنند و این جمله است آن جمله: «مع کلّ شیء لا بمقارنة و غیر کلّ شیء لا بمزایله ».
این کتاب بزرگ را به جوامع بشری معرفی نموده و عرضه دارید که این متاعی است که مشتری آن انسان ها و مغزهای نورانی است. »(7)
رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) که خود از شیفتگان نهج البلاغه است و به مناسبت های مختلف از این کتاب تجلیل کرده، سخن گفته، در سال 63 در کنگره هزاره نهج البلاغه سخنان مفصّلی ارائه نمود که گزیده ای از آن نقل می شود:
«نهج البلاغه در حقیقت کتاب معرفی علی بن ابی طالب علیه السلام است. چهره علی بن ابی طالب علیه السلام در هیچ جا مانند نهج البلاغه آشکار نمی شود. یک انسان کامل در نهج البلاغه مجسم می شود و آن انسان کامل خود امیر المؤمنین علیه السلام است. این کتاب در مجموع درس زندگی اجتماعی برای مسلمان ها است.
ما امروز همیشه به نهج البلاغه محتاج تر هستیم. امروز روز استفاده بیشتر از نهج البلاغه است. » (8)
استاد شهید مرتضی مطهری رحمة الله علیه:
«اخیراً جهان اسلام دارد نهج البلاغه را کشف می کند؛ به تعبیر دیگر نهج البلاغه جهان اسلام را فتح می کند.
ما شیعیان باید اعتراف کنیم که بیش از دیگران درباره کسی که افتخار پیروی نام او را داریم، ظلم یا لااقل کوتاهی کرده ایم، اساساً کوتاهی های ما ظلم است. ما نخواسته یا نتوانسته ایم علی علیه السلام را بشناسیم، بیشتر مساعی ما در تنصیصات (سخن های صریح) رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم درباره علی علیه السلام و سبّ و شتم کسانی است که این نصوص را نادیده گرفته اند، نه درباره شخصیت عینی مولا علی علیه السلام.
غافل از این که این مشکی که عطار الهی به حق، معرّف اوست، خود بوی دلاویز دارد و بیش از هر چیز لازم است مشام ها را با این بوی خوش آشنا کرد. معرفی عطار الهی به این منظور بوده است که مردم با بوی خوش آن آشنا شوند، نه این که به گفته عطّار قناعت ورزند و تمام وقت خویش را صرف بحث در معرفی وی کنند، نه آشنایی با او.
آیا اگر نهج البلاغه از دیگران می بود، با او همان گونه رفتار می شد. » (9)
استاد مطهری (رضوان الله تعالی علیه) از حالات استاد خود مرحوم میرزا علی آقا شیرازی رحمه الله چنین حکایت می کند:
«او هم فقیه بود و هم حکیم و هم ادیب و هم طبیب... یگانه تدریسی که با علاقه می نشست، نهج البلاغه بود؛ نهج البلاغه به او حال می داد و روی بال و پر خود می نشاند و در عوالمی که ما نمی توانستیم درست درک کنیم، سیر می داد.
او با نهج البلاغه می زیست؛ با نهج البلاغه تنفّس می کرد؛ روحش با این کتاب همدم بود؛ نبضش با این کتاب می زد؛ قلبش با این کتاب می طپید؛ جمله های این کتاب ورد زبانش بود و به آن ها استشهاد می نمود. غالباً جریان کلمات نهج البلاغه بر زبانش با جریان سرشک از چشمانش بر محاسن سپیدش همراه بود. برای ما درگیری او با نهج البلاغه که از ما و هر چه در اطرافش بود می برید و غافل می شد، منظره ای تماشایی و لذّت بخش و آموزنده بود. سخن دل را از صاحبدلی شنیدن، تأثیر، جاذبه و کشش دیگری دارد. او نمونه ای عینی از سلف صال ح بود. » (10)

شهید مطهری رحمةالله علیه پس از آشنایی با این استاد بزرگ و کتاب عظیم القدر نهج البلاغه می گوید:
«از آن پس چهره نهج البلاغه در نظرم عوض شد. مورد علاقه ام قرار گرفت و محبوبم شد. گویی کتاب دیگری است غیر آن کتابی که از دوران کودکی آن را می شناختم. احساس کردم که دنیای جدیدی کشف کرده ام. » (11)
محدّث فرزانه مرحوم شیخ عباس قمی) در شرح حال «حریری» صاحب کتاب مقامات چنین می گوید:
«مقامات کتابی است که پیوسته اهل فضل به آن عنایتی داشته اند و شرحی بر آن نگاشته اند و حقیر نیز چندی بر خواندن و مطالعه آن کتاب اهتمامی داشتم تا آن که یافتم مطالعه امثال این کتاب ها دل را سیاه می کند.
با بودن کتاب مستطاب «نهج البلاغه» که مشرع فصاحت و بلاغت است، چه حاجت که انسان به مطالعه مقامات بپردازد و ازطلای بی غش به سفالی قانع شود. چه همان نسبت که ما بین حضرت امیر المؤمنین علیه السلام و مردم است همان نسبت ما بین کلام آن و کلام سائرین است:
علی الدّر و الذّهب المصفّا // و باقی النّاس کلّهم تراب (12)
دکتر شهیدی نیز در مقایسه، میان معلقات و نهج البلاغه این چنین اظهار می دارد:
«پنج یا شش سال پیش بعضی دوستان خواستند معلّقات را بر بنده بخوانند، گفتم، من این قصیده ها را فراوان خوانده و درس گفته ام. شعرهای جاهلی اثری است ارزنده، در لفظ و ترکیب استوار، امّا سراسر تعبیری است گاه صافی و گاه ناهموار، و همچون باد وزان آن سرزمین سختی جان نواز و زمانی شراره بار، چرا به نهج البلاغه روی نمی آرید که هم لفظ آن صلابت شعر شاعران پیش از اسلام را به یاد می آورد و هم معانی بلند قرآن کریم و سنّت نبوی را در بر دارد. هم موعظت است، هم دستور زندگی، هم درگاه ربوبیت را آموزنده راه و رسم بندگی؟
درباره نهج البلاغه و محتوای آن از دیرباز بحث ها شده و شرح ها و تفسیرها به زبان های گوناگون بر این مجموعه نوشته اند، امّا هر چه نوشته باشند و هر چه بنویسند، باز هم حقّ این سخنان را نگزارده اند. » (13)
مرحوم سید علی نقی فیض الاسلام رحمه الله مترجم ارجمند نهج البلاغه از این کتاب وحی گونه، این گونه یاد می کند:
«از سال های دراز این کتاب مقدّس مورد مطالعه این بنده بود. روز به روز شوقم به خواندن و اندیشه درآن زیادتر می شد. گویا چیزی نمی دیدم، مگر کتاب «نهج البلاغه» و سخنی نمی شنیدم، مگر فرمایش های امیر المؤمنین علی علیه السلام و هر گاه بافضلا و دانشمندان ملاقاتی پیش می آمد، قبل از شروع به هر سخن در باب عظمت و بزرگی نهج البلاغه سخن گفته، به آنان یادآوری می نمودم که سید شریف رضی یکی از شاهکارهای تألیف را در این کتاب به کار برده است». (14)
سید سالکان و شهیر عارفان مرحوم سید بن طاووس (رضوان الله تعالی علیه) در سفارش های خود به فرزندش چنین می نگارد:
«بر تو باد که کتاب نهج البلاغه را با تأمل مطالعه کنی و در اسرار و حکمت های آن به ژرفی بیندیشی » (15)
حضرت علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) به نقل از استاد بزرگوارش این گونه حکایت می کند:
«مرحوم آقای قمشه ای بارها در عظمت شأن «نهج البلاغه» می فرمود:
برویم بهشت نهج البلاغه را خدمت امیر المؤمنین علیه السلام درس بخوانیم تا بفهمیم آن حضرت چه فرموده است». (16)
حضرت آیت الله ناصر مکارم شیرازی حفظه الله، پس از آن که در سال 42 در زندان رژیم پهلوی فرصتی را برای مطالعه نهج البلاغه می یابد، از آن هنگام چنین یاد می کند:
«نهج البلاغه را مطالبه کردم که در آن فرصت خوب با فراغت بال بتوانم به طور مرتّب و منظم آن را مرور کنم، مخصوصاً توفیق الهی شامل حال شد. بخش دوم نهج البلاغه (بخش نامه ها و فرمان های سیاسی و اخلاقی) را به طور کامل مطالعه و بررسی کنم. آن ایام متوجّه شدم که نهج البلاغه چیزی فراتر از آن است که ما فکر می کنیم و درباره آن می اندیشیم.
خود را با دریایی از علم و دانش رو به رو دیدیم که با مهم ترین مسائل زندگی انسان در تمام ابعاد معنوی و مادّی سر و کار دارد. دریایی موّاج و خروشان که گوهرهایش را همراه امواجش به ساحل فرو می پاشد و ساحل نشینان خود را غرق در انواع مواهب معنوی و مادّی می کند ولی غوّاصان تلاشگر سهم بیشتری دارند. آن روز فهمیدم چقدر محرومند کسانی که با داشتن چنین گنجینه ای گران بها از آن بی خبرند و دست سوی دیگران دراز کرده و آنچه خود دارند، از بیگانه تمنّا می کنند. » (17)
شارح معروف و معتزلی نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، که در جای جای کتاب خویش در برابر سخنان بلند امیر کلام و بیان سر تعظیم فرود می آورد و زبان به ستایش می گشاید، در ذیل خطبه 221 می گوید:
«اگر تمام فصیحان عرب در مجلسی گرد هم آیند و این بخش از خطبه، بر آن ها خوانده شود، سزاوار است در برابرش سجده کنند!
آنگاه سوگند یاد می کند از حدود پنجاه سال قبل از شرح این خطبه، آن را بیش از هزار بار خوانده است و هر بار در خود تأثیری شگرف احساس نموده است. » (18)
محمد غزالی، دانشمند و نویسنده معروف، به نقل از یکی از عارفان در سفارش به فرزندش چنین نقل می کند:
«اگر می خواهی از اقران و همطرازان در علم، ادب و نویسندگی برتر باشی، در حفظ قرآن و نهج البلاغه بکوش. » (19)
عباس محمود عقاد، نویسنده شهیر مصری، کتاب گران سنگ نهج البلاغه را چنین توصیف می نماید:
«نهج البلاغه» چشمه جوشانی است از آیات توحید و حکمت الهی که آگاهی بحث کنندگان در عقاید و اصول خداشناسی و توحید را گسترش می دهد. » (20)
محمّد امین نواوی، نویسنده و دانشمند معاصر، نیز این گونه از نهج البلاغه سخن گوید:
«این کتابی است که خداوند آن را حجت آشکاری بر این حقیقت قرار داده که علی بهترین مثال زنده نور قرآن و حکمت آن و علم و هدایت و اعجاز و فصاحتش بود. برای علی علیه السلام در این کتاب مطالب گران بهائی جمع شده که هیچ یک از بزرگان حکما و فلاسفه معروف جهان و نوابغ از علمای ربانی در زمینه فلسفه و اصول سیاست راستین و مواعظ آشکار و حجت رسا دارا نبوده اند. »(21)
استاد محمد دشتی (زید عزه) در مقدمه ترجمه نهج البلاغه می نویسد:

«از آغاز تحصیلات حوزوی که ترجمه های موجود را مطالعه می کردم و کاستی های مفهومی را می یافتم، نگران و در فکر چاره اندیشی بودم که یکی از نوشته های جرج جرداق مسیحی را خواندم که اعتراف کرده بود:
«جاذبه های کلمات امام علی علیه السلام شوری در من ایجاد رد که 200 بار «نهج البلاغه» را مطالعه کردم. »
چنان بر خو لرزیدم و در تعصب و غرور اعتقادی من ضربه وارد شد که تا مدّتی حالت عادی نداشتم، بر خود نفرین کردم که چرا یک مسیحی 200 بار نهج البلاغه را می خواند امّا من که خود را از شیعیان امام علی می شمارم و ادعای محبت و ولایت او را دارم، به راستی چند بار نهج البلاغه را خوانده ام و با مفاهیم ارزشمند آن چه میزان آشنایی دارم؟ » (22)
اگر بخواهیم با فرهنگ ناب علوی و سیره فردی، اجتماعی، سیاسی، عبادی و... مولا علی علیه السلام آشنا شویم باید به نهج البلاغه باز گردیم. با گذشت بیش از بیست و دو سال از انقلاب شکوهمند اسلامی، هنوز یک شرح کامل فارسی نهج البلاغه که با ادبیات نو و برای نسل حاضر با زبان روان نوشته شده باشد، سراغ نداریم.
امروز بر حوزه های علمیه، دانشگاه ها، رسانه های جمعی، مؤسسات فرهنگی و آموزش و پرورش است که با یک تصمیم جدّی و همّتی بلند بپا خیزند و دست در دست هم نهند و آن گونه که شایسته این کتاب زندگی است، به احیا و گسترش آن در سطح جامعه بپردازند و نسل انقلاب را با فرهنگ متعالی نهج البلاغه آشنا سازند.
به امید روزی که همه ما در کنار آبشار بلند معارف علوی نهج البلاغه جان و روان خود را طراوت و نشاط بخشیم.


پی نوشت :

1) فیض.
2) مولوی.
3) مولوی.
4) مولوی.
5) حافظ.
6) مقدمه وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی.
7) پیام امام خمینی رحمه الله به کنگره هزاره نهج البلاغه، امام علی علیه السلام از دیدگاه امام خمینی رحمه الله، صص 121 ـ 122.
8) پیام و خطابه، ص 105 ـ 109.
9) سیری در نهج البلاغه، شهید مطهری، صص 13، 39، 10 و 9.
10) همان.
11) همان.
12) هدیه الاحباب، شیخ عباس قمی، ص 141.
13) ترجمه نهج البلاغه، دکتر شهیدی، مقدمه.
14) مقدمه ترجمه نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 7.
15) کشف المحجة، سید بن طاووس، ترجمه اسدالله مبشری، بخش 16، ص 13.
16) نامه ها و برنامه ها، ص 88.
17) پیام امام، [امیر المؤمنین علیه السلام] ، شرح تازه و جامعی بر نهج البلاغه، ج 1، آیه الله مکارم شیرازی و نویسندگان، ص 34.
18) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 11، ص 153.
19) پیام امام، [امیر المؤمنین علیه السلام] ، شرح تازه و جامعی بر نهج البلاغه، ج 1، ص 34، 43 و 44.
20) همان.
21) همان.
22) مقدمه نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتی، ص 14.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 15 .

 



مسعود صفی یاری ::: شنبه 95/5/23::: ساعت 1:43 عصر نظرات دیگران: نظر