سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و به پسرش حسن فرمود : ] پسرکم چیزى از دنیا بجا منه چه آن را براى یکى از دو کس خواهى نهاد : یا مردى که آن را در طاعت خدا به کار برد پس به چیزى که تو بدان بدبخت شده‏اى نیکبخت شود ، و یا مردى که به نافرمانى خدا در آن کار کند و بدانچه تو براى او فراهم کرده‏اى بدبخت شود پس در آن نافرمانى او را یار باشى و هیچ یک از این دو در خور آن نبود که بر خود مقدمش دارى . [ و این گفتار به گونه‏اى دیگر روایت شده است که : ] اما بعد ، آنچه از دنیا در دست توست پیش از تو خداوندانى داشت و پس از تو به دیگرى رسد و تو فراهم آورنده‏اى که براى یکى از دو تن خواهى گذاشت : آن که گرد آورده تو را در طاعت خدا به کار برد پس او بدانچه تو بدبخت شده‏اى خوشبخت شود ، یا آن که آن را در نافرمانى خدا صرف کند پس تو بدانچه براى وى فراهم آورده‏اى بدبخت شوى و هیچ یک از این دو سزاوار نبود که بر خود مقدمش دارى و بر پشت خویش براى او بارى بردارى ، پس براى آن که رفته است آمرزش خدا را امید دار و براى آن که مانده روزى پروردگار . [نهج البلاغه]

 مرد خاکى ناشناس

یکى از افراد خیّر نقل مى‏کند: شاید سال 47 یا 48 بود، یک روز قرار بود مقدارى از خواربار و پوشاکِ جمع شده را در جنوب شهر، بین محرومان تقسیم کنم. در خیابان پامنار، داشتم این وسایل را در یک موتور سه چرخه (که به مبلغ سه تومان کرایه کرده بودم) بارگیرى مى‏کردم. در حین بارگیرى، در چند قدمى ما نگاه صمیمانه و معنادار جوانى توجه مرا جلب کرد. ابتدا به نظرم رسید منتظر کسى است؛ اما ظاهرِ ساده او مرا کنجکاو و راغب ساخت که از او کمک بخواهم. پرسیدم: مایلى ما را کمک دهى؟ او که ظاهراً از غرض ما آگاه بود از پیشنهاد ما استقبال کرد. چون در اتاقک راننده، جا براى سه نفر نبود، بدون هیچ درنگى از پشت موتور سه چرخه بالا رفت و روى بارها نشست تا اینکه به کمک او در محلّه فقیرنشینى وسایل را توزیع کردیم.
ابتدا تصمیم داشتم دو تومان حق الزحمه به او بدهم؛ اما شکل همکارى و شیوه کمک‏رسانى دلسوزانه او مرا مجذوب ساخت و من جرئت نکردم این قصدِ خود را اظهار کنم و بدون گرفتن هیچ نام و نشانى‏اى با او خداحافظى کردم. ده سال بعد، وقتى انقلاب پیروز شد، یک شب مردى را در تلویزیون دیدم که درباره مسائل انقلاب و خصوصاً آموزش و پرورش با مردم حرف مى‏زند. چهره او آشنا بود. خوب دقت کردم. همان ناشناس خاکى و خاکسارى است که در آن روز، بدون مزد، مرا یارى داد. آرى، او آقاى رجایى بود.

خاطراتى از شهید رجایى، حسن عسگرى راد، ص‏43


مسعود صفی یاری ::: شنبه 87/11/19::: ساعت 11:7 صبح نظرات دیگران: نظر