سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آموزش دانش کفّاره گناهان بزرگ است [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

بی‌شک با نشاط‌ترین و سعادتمندترین زندگی صرفاً در سایه سار آشنایی و عمل به احکام آسمانی اسلام حاصل می‌گردد. زن و شوهر با ایمان زندگی خود را با یاد و نام خدا و توکل به او آغاز کرده و در تمام لحظه‌های زندگی در این مسیر مقدس باقی می‌ماند. در شادی‌ها، تلخی‌ها، سختی‌ها، و آسانی­ها خدا را حاضر و ناظر دانسته و زندگی را هدیه‌ای از دوست و پله‌ای برای کمال و ترقی معنوی و میدان آزمایش الهی تلقی‌ می‌کنند. آنان تحمل و شکیبایی در مصائب و سختی‌ها را مایة قرب به خدا و پاک کننده گناهان دانسته و در شادی‌ها و آسانی‌ها هرگز از دایره عبودیت و تقوی خارج نمی‌گردند.
همسران با ایمان با همدیگر خوش‌اخلاق،‌ مهربان و صمیمی هستند و دیگران را نیز از چشمه مهر و محبت خویش بهره‌مند می‌سازند.
رمز مانایی خانواده تدیّن است و زن و شوهر متدیّن زندگی را نعمتی از خدا دانسته و تمام سعی خود را بکار می‌برند تا این نعمت را با رضایتمندی خداوند مهربان قرین کنند.
آنان زندگی مشترک را تنها برای ارضاء غریزه جنسی نمی‌پندارند بلکه هدف بالاتری برای آن تصور می‌کنند و آن چیزی نیست جز تجلّی عبودیّت خدا و نردبانی برای تکامل معنوی و پرواز در ملکوت.
همواره در داشته‌ها شکورند و در نداشته‌ها بردبار، هر آنچه خدا ارزانی‌شان داشته زیبا پندارند و غم نداشته‌ها را نمی‌خورند.
خانة ساده و محقر خود را با آموزه‌های الهی و دستورات اسلامی عطراگین نموده و آن را به قطعه‌ای از بهشت تبدیل می‌کنند. در خانة بهشتی اهل‌خانه با یاد خدا مأنوسند و از نور اهل‌بیت بهره‌مند، خود را در محضر حق می‌بینند و ‌در محضر حق گناه و معصیت را روا نمی‌دانند. زبان،‌گوش، چشم، دست، پا و قلب و اندیشه خود را در مسیر رضایت الهی به کار می‌گیرند. در این خانه، آلودگی، رذیلت، نافرمانی و در یک کلمه شیطان راه ندارد. خانه‌ای است نورانی که شب روز مهبط ملائک خدا و نزول فرشتگان الهی و برکات خداوندی است.
اهل‌خانه روزی‌خوار خدایند و هرگز به روزی دهنده خیانت نمی‌کنند. لقمه حلال محور در آمد و پرهیز از اسراف و تبذیر محور هزینه کردآنان است.
مردِ خانه جز حلال نمی‌جوید و زن خانه جز حلال نمی‌‌خواهد. عفت،‌ پاکدامنی، تقوا، ‌تلاش، ‌قناعت، مهرورزی، حیا، غیرت، سخاوت، خوش‌اخلاقی و معنویت‌گرایی شاخصه‌های اصلی زندگی این زن و شوهر خوشبخت است.
«مرد» که رهبری خانواده را به عهده دارد وظیفه خود را تنها رسیدگی و تأمین امور مادی خانواده نمی‌داند بلکه دینمداری و معنویت‌گرایی اهل‌خانه را تکلیفی بزرگ و مسئولیتی خطیر پنداشته و برای تحقق آن تلاش می‌کند.
[1] پرواضح است اگر آنچه در خانه حاکم است هواهای نفسانی و وسوسه‌های شیطانی باشد. اگر آنچه در خانه تعیین کننده است مادیات و تجملات باشد، اگر مبنای زندگی براساس درآمد زیاد و ثروت هنگفت بوده و حلال و حرام در آن مطرح نباشد، اگر حُجب، حیا، غیرت، ایمان،‌ دعا، و خلوص رخت بربسته باشد، اگر خدا در خانه جایی نداشته، و بجای آن شیطان عنان اهل‌خانه را در اختیار داشته باشد، فیلم‌های مستهجن، نوارهای مبتذل، موسیقی، بی‌عفتی، اعتیاد، بی‌ادبی، ‌و گستاخی و اعتیاد فضای خانه را آلوده کرده باشد؛ چنین خانه‌ای دریی است از درهای جهنم و اهل آن اگر بخواهند از جهنم و عذاب الهی نجات یابند چاره‌ای جز کوچ به سمت توبه، بندگی و خلوص ندارند.
چه کنیم تا خانه‌ای معنوی داشته باشیم؟
برای تقویت جنبة معنوی خانه و خانواده و بالابردن سطح دینداری اهل‌خانه راه‌کارهای مختلفی وجود دارد که به برخی از آن‌‌ها اشاره می‌گردد:
الف) تقیّد به تقوای الهی وخویشتنداری
ب) تمرین مبارزه با هوای نفس و غلبه بر دشمن درونی
ج) پافشاری بر عفّت و پاکدامنی با پرهیز از ارتباطات غیر ضروری با نامحرمان (فامیل وبیگانه)

د) پایبندی جدّی به واجبات و محرمات
ه) برنامه‌ریزی منظم و معیّن برای ارتباط با خدا و شرکت در محافل مذهبی و معنوی
و) پرهیز از تهیه و بکارگیری ابزاری که مسیر فساد اخلاقی را در خانه مهیّا می‌کند مانند
CD
، فیلم، نوار یا عکس مبتذل و حرام
ز) برنامه‌ریزی منظم برای ارتباط مستمر با اهل‌بیت عصمت و طهارت
7 از قبیل برگزاری مراسم مذهبی، مسافرت‌های زیارتی، تهیه هدیه در ولادت بزرگان دینی و...
ح) تهیه و مطالعة کتاب‌ها و نشریات مذهبی و اخلاقی و توصیه به اهل‌خانه برای مطالعه آن
ط) التزام عملی به آموزه‌های دینی و فضائل اخلاقی و نهادینه ساختن اموری چون نماز اول وقت، ارتباط با مسئله امر به معروف و نهی از منکر، سخاوت، انفاق و...

[1]. مستدرک الوسائل، ج 14، ص 238.



مسعود صفی یاری ::: یکشنبه 89/4/20::: ساعت 8:37 صبح نظرات دیگران: نظر

اهمیّت عنصر غیرت در محیط خانواده

 در بیان حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ مجتبی تهرانی 

 

  محیط­هایی که انسان در آن محیط­ها ساخته می­شود؛ به طور غالب چهار محیط است؛ محیط خانوادگی، آموزشی-تحصیلی، رفاقتی و شغلی. البتّه در گذشته گفته­ام یک فضای پنجمی(یعنی امراء و علماء) حاکم بر این چهار محیط است که الان  وارد آن نمی­شوم.

نقش غیرت در محیط خانوادگی

 اوّل محیط خانوادگی است. این محیط غالباً بر محور محبّت است و شدیدترین محبّت­ها هم اینجا است. حبّ پدر به فرزند، حبّ مادر به فرزند، شدیدترین حب­ها است. در محیط آموزشی- تحصیلی یا شغلی و یا رفاقتی و... به این شدّت نیست. آنجایی که انسان چشم باز می­کند اینجاست. شدیدترین محبّت­ها غالباً در همین رابطه است. لذا پدر و مادر از نظر غیرت، باید شدید­ترین غیرت­ها را نسبت به اولاد به خرج دهند؛ برای حفظ و حراست از او نسبت به اموری که عقل و شرع امر فرموده است.

دستورات اسلام راجع به تربیت فرزند

 نگاه کنید اسلام از آن موقعی که نطفه می­خواهد منعقد بشود، مادر باردار می­شود، کودک می­خواهد متولّد بشود و... همینجور گام به گام دستور می­دهد. بروید در آداب ببینید. من نمی­خواهم این بحث­ها را بکنم، بحث من کلّی است. غیرتت اقتضای این را می­کند که همه اینها را رعایت کنی. غیرت یعنی چه؟ یعنی محبّت تو به این بچّه! ببینید چه دستوراتی می­دهد! از موقعی که می­خواهد باردار بشود تا هنگام بارداری، اینکه تغذیه­اش هنگام بارداری چگونه باشد، یا خود مرد از نظر نطفه چه مراقبت­هایی بکند، هنگام تولّد و... برای همه­اش اسلام دستور دارد. به عنوان نمونه حتّی داریم که اولین چیزی که می­خواهد به کام او بکند، آب فرات باشد، تربت امام حسین (علیه السلام) باشد. درهمان روزهای ابتدای تولّد، اذان و اقامه به گوش او بگوید که آهنگ الهی و معنوی به گوش او برسد.

علّت تأکید اسلام بر تربیت  روحانی فرزند

چرا در اسلام این همه در باب فرزند و تأدیب و پرورش او از نظر روحانی سفارش شده است؟ به این علّت که انسان وقتی از این نشئه به نشئه دیگر کوچ می­کند، روابط اعتباری که داشته است منقطع و تمام می­شود. مثل رابطه با مال، که رابطه­ای اعتباری است و قطع می­شود؛ امّا در میان روابطی که انسان­ با سایرین داشته، قوی­ترین رابطه مربوط به قوی­ترین پیوند است که آن عبارت از پیوند انسان با فرزند می­باشد. فرزند دنبال?­ وجودی پدر و مادر در این نشئه است؛ کأنّه مرتب? نازل? وجود پدر و مادر در اینجاست. اینطور نیست که این رابطه و پیوند از این نشئه به طور کلی منقطع شود.

آیا این رابطه که هم شرع و هم عقل اینقدر روی آن تکیه می­کنند، جسمانی است؟ نه! فقط جسمانی نیست؛ این به اعتبار آن رابطه روحانی است. به این معنا که به هر مقدار از نظر تربیتی روی او اثر گذاشته باشد، محصولِ عمل اوست. لذا نسبت به مربّیانِ انسان اینطور است که وقتی مربّی به آن عالم منتقل شد از مربّایش بهره می­گیرد. حتی در باب سُنن در معارفمان داریم که اگر کسی سنّت حسنه­ای را پایه گذاری کند نتیجه­اش را می­برد؛ و اگر کسی سنّت سیّئه­ای را بنا نهد، وزر آن را می­برد.

فرزند، میراث حقیقی انسان

لذا میراث انسان مسأله مال نیست. و اگر میراث گفته می­شود، رابطه، رابطه­ای اعتباری است. ارث حقیقی عبارت از آن کسی است که تو اینجا تربیت کردی و رفتی و بعد او بر طبق تربیت تو دارد عمل می­کند؛ این میراث تو است! لذا جهتِ این سفارش­هایی که کردند این است. این فرزند از حین انعقاد نطفه­اش تا مقاطع گوناگون زندگی­اش در اختیار تو بود. هرطور می­خواستی می­توانستی او را بار بیاوری.

در یک روایتی امام صادق(علیه السلام) از پیغمبر اکرم نقل می­کند: «مِیرَاثُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَلَدٌ یَعْبُدُهُ مِنْ بَعْدِهِ»؛ ارثی که بنده مؤمن برای خدا به جای می­گذارد فرزندی است که بعد از او بندگی خدا کند؛ یعنی بعد از او در خط شرع باشد. سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: ثُمَّ تَلَی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ آیَةَ زَکَرِیَّا «رَبِّ فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا».

در یک روایتی است از امام صادق(علیه السلام) «مِیرَاثُ اللَّهِ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ یَسْتَغْفِرُ لَهُ» میراثی که از بنده، به خدا می­رسد، فرزند صالحی است که برای او طلب مغفرت کند. ائمه ما (سلام الله علیهم اجمعین) این را خوب برای ما تبیین کرده­اند. چرا؟ جهت این است که این فرزند مرتبه نازل? وجودی تو در این عالم است. اینجور نیست که تو انقطاع کلّی پیدا کنی و از اینجا که رفتی دیگر نتوانی از این عالم بهره بگیری. بهترین بهره­گیری­های انسان از این نشئه به وسیله فرزندی است که تربیت کرده است.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «مَا سَأَلْتُ رَبِّی أَوْلَاداً نَضِرَ الْوَجْهِ»؛ من هیچ وقت از خدا بچّه خوش­قیافه نخواستم؛ «وَ لَا سَأَلْتُهُ وَلَداً حَسَنَ الْقَامَةِ»؛ و از نظر قد وقامت از خدا یک بچه خوش­تیپ هم نخواستم؛ «وَ لَکِنْ سَأَلْتُ رَبِّی أَوْلَاداً مُطِیعِینَ لِلَّهِ وَجِلِینَ مِنْهُ»؛ از خدا، بچّه­ای خواستم که اطاعت خدا کند، خدا ترس باشد. «حَتَّى إِذَا نَظَرْتُ إِلَیْهِ وَ هُوَ مُطِیعٌ لِلَّهِ قَرَّتْ عَیْنِی»؛ وقتی که به او نگاه می­کنم و می­بینم اطاعت خدا می­کند، چشمم روشن شود.

آن روایتی را که پیغمبر اکرم(ص) از حضرت عیسی(ع) نقل می­کند، شنیده‌اید. عیسی(علیه السلام) به قبرستان رفت و به قبری رسید. دید صاحبش را عذاب می­کنند؛ سال دیگر آمد و دید عذاب را برداشته‌اند؛ عرض کرد خدایا این چه شده است؟ این که دیگر در این دنیا نیست تا بتواند کاری کند؟ خداوند به عیسی (علیه السلام) وحی کرد که این یک بچّه گذاشته بود که تربیتش خوب بود. این فرزند شروع کرده است به کارهای خیر کردن! این ثمره تربیت صحیح شرعی روی این فرزند است که اثرش دارد به او می­رسد و عذاب این برداشته شده است. شما اینها را ساده نگیرید؛ جزء معارف ما است. اینجور نیست که انقطاع کلّی پیدا شود که انسان نتواند بهره بگیرد.

فرزند؛میوه دل انسان است

روایتی است از پیغمبر اکرم « قالَ رَسولُ الله (صلّی الله علیه و آله وسلّم) إِنَّ لِکُلِّ شَجَرَةٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ القَلبِ أَلوَلَد » حضرت فرمود: برای هر درختی میوه­ای است و میو? دل فرزند است.

 دل مخزن محبّت است. میو? دل، فرزند است. انسان نسبت به میو? دلش باید شدیداً حسّاس باشد، در ربط با حراست و حفاظت از او. چه از دیدگاه عقلِ عملی، چه از دیدگاه شرع. باید از او حفاظت کند. اینجا تازه اوّل بحث است. گفتم این یک بحث دامنه­داری است. یعنی پدر نسبت به فرزند، مادر نسبت به فرزند باید غیرت داشته باشند، در روابط گوناگون.

انتقاد از بی­مبالاتی پدران و مادران در تربیت دینی فرزندان

این میو? دل تو است!! این بچّه می­خواهد چشم باز کند، در چه چهره­ای چشم باز کند که این جزء ملکاتش بشود؟ چه قیافه­ای؟ ای پدر!!  ای مادر!!  زبان باز می­کند، اوّلی که می­خواهد حرف بزند چه یادش بدهد؟ چه از دهانش دربیاید؟ کَلِمَةُ التُّوحید؟ اینها همه بر محور غیرت است. این را بدان. اگر نمی­کنی، بی­غیرتی تو!!

 بعد هم بیاید بالا، در مقاطع زندگی، سِنّی. در هر مقطعی می­گوید اینطور عمل کن. حتی گاهی تعبیر به حق می­شود؛ حقّ ولد بر والد یعنی حق فرزند بر پدر و مادر. اسم کودک را چه می­گذاری؟ از این اسمهای عجیب و غریب؟ در روایت دارد « قالَ رَجُلٌ لِرَسولِ اللهِ (صلّی الله علیه و آله وسلّم) ما حَقُّ إبنِی هذا؟ » شخصی فرزندش همراه او بود، به رسول خدا عرض کرد؛ حقّ این به گردن من چیست؟ این حق دارد؟ « قال: تُحَسِّنُ إِسمَهُ وَ أَدَبَهُ » فرمود به اینکه اسم نیکویی بر او بگذاری و او را شایسته تربیت کنی« وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » او را در جایگاه نیکویی قرار دهی. کجا می­بری او را؟ « وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » در اینکه چه مرکز آموزشی برای او انتخاب کنی، حواست را جمع کن!

 در یک روایت دیگر دارد « أَدِّبوا أَولادَکُم عَلی ثَلاث خِصالٍ: حُبِّ نَبیِّکُم وَ حُبِّ أَهلِ بَیتِه وَ قَرائَةِ القُرآن » فرزندان خود را بر سه خصلت پرورش دهید؛ حبّ پیامبرتان، حبّ اهل بیت پیامبر و قرائت قرآن. تمام اینهایی که شما می­بینید، خیلی ریزه­کاری دارد. حالا من این­ها را به عنوان نمونه گفتم. بروید در مقاطع زندگانی ببینید.

از نظر درونی، این دلِ او است، دل بچّه را از چه محبّتی می­خواهی پُر کنی؟ چه چیزهایی را داری برای او تعریف می­کنی که خوشش بیاید و برود در دل او؟ در سبک من نیست لذا نمی­توانم یک چیزهایی را بگویم. آن کسانی را که کذا می­کنند نشان او می­دهی تا بچّه از آن خوشش بیاید؟ یا می­روی سراغ مکارم اخلاق اهل بیت؟ محبّت آنها را می­خواهی در دل این بچّه­ات بکنی؟ کدام یک از اینها است؟ واقعاً به قدری وضع ما بد شده است که خدا می­داند. این را از همه جهات می­گویم. ما این همه در معارفمان دستور داریم. ببینید راجع به افعال او، مثل نماز، روزه که در چند سالگی او را... من نمی­خواهم وارد اینها بشوم راجع به هم? اینها ما دستور داریم. هم بیرونی هم درونی. همه و همه را برای ما گفته­اند. بچّه­ات را با غیرت انسانی و دینی بار بیاور. نه اینکه هم از نظر انسانی و عقلِ عملی بی­غیرت، و هم از نظر دینی بی­غیرت!!! دیگر بهتر از این نمی­توانستم بگویم. چرا؟ چون باقیات الصّالحات تو این است. صدق? جاری? تو این است. توش? آخرت تو این است. در روایات ما هم این هست. از پیغمبر اکرم، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ »؛ از سعادت و خوشبختی انسان، فرزند صالح است. این باقیات الصالحات تو است. به آن نشئه که رفتی می­فهمی چه خبر است.

از نظر پوشش، از همین الآن در شکل و قیافه این دختر بچّه، لااُبالی­گری را ملک? او می­کند. چه بگویم من؟ بگویم اِی بی­غیرت؟ خُب عین واقع است. این را تو باید به او برسی. ما داریم که اصلاً اینها جزء باقیات الصالحات آدم هستند. همه چیزهای دیگر در مرتبه متأخِّره هستند. بروی مریض­خانه بسازی، نمی­دانم مسجد درست بکنی و... اگر مسجدی بسازی آن هم با پول شبهه­ناکِ حرام، بعد هم بچّه تو آنطور در بیاید، به کمر­ت بزنند. اینها هیچ فایده ندارد. اوّل وظیفه­ تو این بوده است. باقیات الصالحاتت این است، صدق? جاریه­ات این است. این­ها در روایات ما است. جزء معارف ما است. همین بی­غیرتی­ها است که جامعه را به فساد می­کشاند.

ضرورت تربیت عملی و اعتقادی فرزندان

ما در معارفمان هم از نظر عملی داریم که چه جور او را بار بیاور و هم از نظر اعتقادی. از نظر اعتقادی مراقبش باش که چه در مغز او می­کُنند؛ غیرت داشته باش. اینها غیرت پدر و مادر را می­رساند که فرزندشان، فرزندی انسانی الهی بشود.

علی(علیه السلام): «عَلِّمُوا صِبْیَانَکُمْ مِنْ عِلْمِنَا مَا یَنْفَعُهُمُ اللَّهُ بِهِ لَا تَغْلِبْ عَلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْیِهَا»؛ امام صادق(علیه السلام): «بَادِرُوا أَحْدَاثَکُمْ بِالْحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَکُمْ إِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَة»؛ مضمون این دو روایت به این معنا است که بچّه­هایتان را از نظر افکار، از علم ما بیاموزید؛ با علوم ما هماهنگ کنید، قبل از آنکه دست اجانب بیاید و بخواهد اینها را برباید. علی(علیه السلام) می‌فرماید «صِبیانَکم» امام صادق می­فرماید «أَحداثَکُم»؛ آن می­گوید بچّه­ها، این می­گوید جوان­ها.

خطر جریان فاسد اباحه­گری

مرجئه چه کسانی بودند؟ یک گروهی بودند که مسلمان هم بودند؛ جزء کفار نبودند؛ اما افکارشان این بود که می­گفتند اگر ایمان باشد، دیگر معصیت مُضرّ نیست. کوسه و ریش­پهن که می­گویند همین است. این چه مؤمنی است که همه­جور جنایت بکند، و این هیچ ضرری به او ­نزند؟! این خیلی عجیب است! داشتند این افکار را نشر می­دادند و جامعه را به فساد می­کشاندند. این مرجئه در هر عصری هست فقط بی­نام و نشان است. ؛ مثل اینکه الان می­گویند دلت را پاک کن، صاف کن، بقیه سهل است. به تعبیری اباحه­گری را ترویج می­کردند. مواظب باشید این­ها را در مغز این بچه­ها نکنند.

تأکید اسلام بر تعقّل، حقیقت و شعور

مراقب باش چه در مغز او می­کنند. نگذار خرافه بیاید جای حقیقت را در ذهن این بچه بگیرد؛ نگذار جهالت بیاید جای عقلانیّت را بگیرد؛ نگذار فریبکاری بیاید جای واقعیت را بگیرد؛ نگذار شعار بیاید جای شعور را بگیرد؛ که نتوانی هیچ جور کنترلش کنی. بعد هم در سرت بزنی هیچ فایده نداشته باشد. این همه به ما سفارش کرده‌اند. تعقّل، حقیقت، واقعیت، شعور... حواست را جمع کن؛ هم از نظر افکارش که چه دارند به او تزریق می­کنند، هم از نظر اعمالش؛ یک وقت او را به اباحه­گری سوق ندهند. غیرت پدر و مادر این را اقتضا می­کند، که فرزند را انسانی­ و الهی ­تربیت کنند. می­گویم انسانی، چون حتی یک سنخ از این امور نه تنها انسانی نیست بلکه حیوانی است؛ از انسانیّت هم به دور است.



مسعود صفی یاری ::: دوشنبه 88/12/3::: ساعت 11:24 عصر نظرات دیگران: نظر